آن است كه اين دلالت بر خصوصيّت يادشده به واسطهء اطلاق باشد و نه به واسطهء وضع واضع .
و كان يلزمه لذلك : ضمير در « كان » و ضمير فاعلى در « يلزمه » به مفهوم و ضمير مفعولى در « يلزمه » به « المعنى الّذى اريد من اللّفظ » يعنى منطوق برگشته و مشار اليه « ذلك » نيز خصوصيّت مىباشد .
وافقه فى الايجاب و السّلب او خالفه : ضمير فاعلى در « وافقه » و « خالفه » به مفهوم و ضمير مفعولى در هر دو به « المعنى الّذى الخ » يعنى منطوق برگشته و « خالفه » عطف به « وافقه » مىباشد . يعنى ( او خالفه فى الايجاب و السّلب » .
فمفهوم إن جاءك الخ : كلمه « مفهوم » مبتدا و اضافه به بعدش شده و خبرش كلمهء « قضيّة » مىباشد .
لو قيل به : ضمير در « به » به مفهوم برمىگردد .
قضيّة شرطيّة سالبة : كلمهء « قضيّة » خبر براى « فمفهوم » بوده و كلمات « شرطيّة » و « سالبة » صفت براى « قضيّة » مىباشند .
بشرطها و جزائها : حرف « باء » در « بشرطها » به معناى مع و ضمير در آن و در « جزائها » به قضيّهء شرطيّه برگشته و اين جار و مجرور متعلّق به « سالبة » بوده و كلمهء « جزائها » عطف بر « شرطها » مىباشد .
لازمة للقضيّة الشّرطيّة : كلمهء « لازمة » صفت براى « قضيّة شرطيّة » مىباشد .
الّتى تكون معنى القضيّة اللّفظيّة : ضمير در « تكون » به « الّتى » كه با ما بعدش صفت براى « القضيّة الشّرطيّة » بوده برگشته و مقصود از « القضيّة اللّفظيّة » منطوق مىباشد . يعنى قضيّه شرطيّهاى كه معناى منطوق كلام مىباشد .
و يكون لها خصوصيّة بتلك الخصوصيّة : ضمير در « لها » به قضيّهء شرطيّهء سالبه برگشته و اين جار و مجرور ، خبر مقدّم و كلمهء « خصوصيّة » اسم مؤخّر براى « يكون » و مقصود از
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 11
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١١