ايضا انّ الخ : مقصود از « ايضا » يعنى همانطور كه مسئلهء اصولى بوده و نه فرعى .
و الكلام الخ : كلمهء « الكلام » عطف به « المسألة » مىباشد .
و عدمه : ضمير در « عدمه » به استقلال عقل به ملازمه برمىگردد .
لا لفظيّة : عطف به « عقليّة » مىباشد . يعنى « لا انّ المسألة لفظيّة » .
كما ربّما يظهر الخ : ضمير در « يظهر » به لفظى بودن مسئله برمىگردد .
حيث استدلّ الخ : ضمير در « استدلّ » به صاحب معالم برگشته و ما بعد « حيث » دليل نسبتى است كه به صاحب معالم داده شده است .
مضافا الى انّه ذكرها : ضمير در « انّه » و ضمير فاعلى در « ذكرها » به صاحب معالم و ضمير مفعولى در آن به مسئلهء مقدّمهء واجب برگشته و اين عبارت دليل دوم نسبتى است كه به صاحب معالم داده شده است .
ضرورة انّ الخ : دليل براى عقلى بودن مسئلهء مقدمهء واجب مىباشد .
انّه اذا الخ : ضمير در « انّه » به معناى شأن مىباشد .
و وجوب مقدّمته : ضمير در « مقدّمته » به شىء برمىگردد .
و الدّلالة عليها : ضمير در « عليها » به ملازمه برمىگردد .
باحدى الدّلالات الثّلاث : يعنى دلالت مطابقى ، تضمّنى و التزامى .
الامر الثّانى انّه الخ : كلمهء « الامر » مبتدا و « الثّانى » صفت و ضمير در « انّه » اسم و به معناى شأن بوده كه تأويل به مصدر رفته و خبر مبتدا مىباشد .
منها تقسيمها الخ : ضمير در « منها » كه خبر مقدّم بوده به « تقسيمات » برگشته و « تقسيم » مبتداى مؤخّر و اضافه به ضمير كه به « تقسيمات » برگشته شده است .
و هى الاجزاء الخ : ضمير « هى » به داخليّه برمىگردد .
المأمور بها : ضمير در « بها » به ماهيّت برگشته و كلمه « المأمور » به اعتبار ضمير مؤنّث در متعلّقش يعنى « بها » صفت « الماهيّة » مىباشد .
عن ماهيّته : ضمير در « ماهيّته » به « مأمور بها » برمىگردد .
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 18
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١٨