تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
معناى ذات و ضمير مفعولىاش به « ما تلبّس بالمبدا فى الحال » و ضمير در « انقضى » به مبدأ و در « عنه » به « ماء موصوله » به معناى ذات برگشته و جار و مجرور « على اقوال » متعلّق به « اختلفوا » مىباشد . على كونه مجازا فيما يتلبّس به فى الاستقبال : ضمير در « كونه » به مشتقّ و در « يتلبّس » به ماء موصوله به معناى ذات و در « به » به مبدأ برگشته و مقصود از « فى الاستقبال » آينده مىباشد . تفصيل الاقوال فيها : ضمير در « فيها » به « المسألة » برمىگردد . و بيان الاستدلال عليها : ضمير در « عليها » به اقوال برمىگردد . احدها انّ المراد بالمشقّ هاهنا : ضمير در « احدها » به امور برگشته و مشاراليه در « هاهنا » علم اصول مىباشد . ليس مطلق المشتقّات : يعنى نه آن‌طور كه در علم صرف به همهء كلماتى كه از مصدر مشتقّ شده اطلاق مشتقّ مىشود . ضمير در « ليس » به مراد از مشتقّ در علم اصول برمىگردد . بل خصوص ما يجرى منها على الذّوات : ضمير در « يجرى » به « ماء موصوله » به معناى كلمات و در « منها » به مشتقّات برگشته و جار و مجرور « على الذّات » متعلّق به « يجرى » مىباشد . ممّا يكون مفهومه : ضمير در « مفهومه » به « ماء موصوله » به معناى كلمات برمىگردد . بملاحظة اتّصافها بالمبدا و اتّحادها معه : ضمير در « اتّصافها » و « اتّحادها » به ذات و در معه به « مبدأ » به معناى مصدر برمىگردد . كان بنحو الحلول او الانتزاع او الصّدور و الايجاد : ضمير در « كان » به اتّحاد برگشته و منظور از اتّحاد حلولى ، اعراض مثل مرض كه حلول در ذات دارد و اتّحاد انتزاعى مثل ملكيّت كه از علاقهء بين شخص و ملك منتزع شده و اتّحاد صدورى مثل ضارب كه ضرب از او صادر شده مىباشد .