تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
( مقدّمه ) ، به اينكه مىباشد براى هريك از مقدّمه و ذى آن ( مقدّمه ) وجوبى قائم به آن ( هريك از مقدّمه و ذى المقدّمه ) حقيقتا . و معناى تبعيّت در اين وجه ، آن است كه همانا وجوب حقيقى ، واحد است و مىباشد وجوب دوّم ، وجوب مجازى . علاوه آنكه همانا اين وجوب بالعرض ، نيست ( وجوب بالعرض ) وجوبى كه اضافه باشد ( وجوب ) بر لابدّيّت عقلى براى مقدّمه تا ممكن باشد فرض نزاع در آن ( وجوب ) نزاع عملى . 2 - اينكه باشد معناى تبعيّت ، صرف تأخّر داشتن در وجود ، پس مىباشد ترتّب داشتن وجوب غيرى بر وجوب نفسى ، نظير ترتّب داشتن يكى از دو وجود مستقلّ بر ديگرى ، به اينكه فرض مىشود بعث به سوى مقدّمه ، بعث مستقلّ ، ولى همانا اين ( بعث به مقدّمه ) بعد از بعث به سوى ذى آن ( مقدّمه ) كه مترتّب است برآن ( بعث به ذى المقدّمه ) در وجود ، پس مىباشد ( ترتّب در وجود ) از قبيل امر كردن به حجّى كه مترتّب است وجودا بر حصول استطاعت ، و از قبيل امر به نماز است بعد از حصول بلوغ يا دخول وقت . ولى اين وجه در تبعيّت نيز ( مثل قبلى ) سزاوار نيست اينكه باشد اين ( وجه ) مقصود ، در اينجا ( وجوب غيرى ) ، پس همانا اگر باشد اين ( وجه تبعيّت ) آن ( وجه ) مقصود ، هرآينه مىباشد اين وجوب براى مقدّمه - در حقيقت - وجوب نفسى ديگر در مقابل وجوب ذى المقدّمه ، و همانا مىباشد وجوب ذى المقدّمه برايش ( ذى المقدّمه ) جلوتر بودن در وجود فقط . و اين ( وجوب نفسى داشتن مقدّمه ) منافات دارد ( وجوب نفسى داشتن مقدّمه ) حقيقت مقدّميّت را ، پس همانا اين ( مقدّمه ) نمىباشد ( مقدّمه ) مگر رساننده به ذى المقدّمه در وجود آن ( مقدّمه ) و در وجوب آن ( مقدّمه ) هر دو . 3 - اينكه باشد معناى تبعيّت ، مترشّح بودن ( پيدا شدن و توليد شدن ) وجوب غيرى از وجوب نفسى براى ذى المقدّمه بر وجهى كه مىباشد ( وجوب غيرى ) معلول براى آن ( وجوب نفسى ) و منبعث از آن ( وجوب نفسى ) انبعاث داشتن اثر از مؤثّر تكوينىاش ( اثر ) ، همچون انبعاث حرارت از آتش . و گويا همانا اين وجه از تبعيّت ، اين ( وجه ) مقصود