نمىكنند بلكه تابع سبب خاص خود مىباشند ( اگر سبب آنها از قبيل تصور و تصديق به فايده و مضّريّت و . . . - موجود بود ، موجود مىشوند و الّا خير ) و حال آنكه مفاد صيغه بايد چيزى باشد كه بواسطه صيغه قابل وجود باشد . پس منحصرا مفاد ، مفهوم طلب است و مفهوم طلب بواسطهى صيغه قابل وجود است .
در پايان رابطهى بين طلب حقيقى و انشاء مفهوم طلب ( طلب انشايى ) اين است كه گاهى سبب انشاء مفهوم طلب ، طلب حقيقى است ( مثل آنجايى كه انشاء به انگيزهى طلب حقيقى باشد مثل اقيموا الصلاة ) چنان كه گاهى سبب ، غير طلب حقيقى است ( مثل آنجايى كه انشاء به انگيزهى تهديد و . . . باشد مثل اعملوا ما شئتم ) .
جواب از دليل دوم مرحوم شيخ : « 1 »
مقدمه : بين طلب حقيقى و طلب انشايى ( انشاء مفهوم طلب ) از حيث مورد نسبت عموم و خصوص منوجه است و لذا فعلى كه متعلّق طلب قرار گرفته سه صورت دارد .
1 ) گاهى متصف به مطلوبيت حقيقيّه و انشائيه مىشود . اين صورت در جايى است كه طلب انشايى به فعل تعلق بگيرد و قرينهاى نباشد بر اينكه انگيزه غير طلب است .
2 ) گاهى متصف به مطلوبيت انشائيه مىشود . اين صورت در جايى است كه طلب انشايى به فعل تعلق بگيرد و قرينه باشد بر اينكه انگيزه غير طلب است ( غير طلب مثل تهديد و . . . )
3 ) گاهى متصف به مطلوبيت حقيقيّه مىشود . اين صورت در جايى است كه طلب حقيقى نفسانى به فعل تعلق بگيرد بدون اينكه از طرف متكلم انشاء طلب باشد .
با حفظ اين مقدمه ، مرحوم شيخ در مقدمه دوم دليل فرمودند : فعل منحصرا بواسطه تعلق طلب حقيقى به آن متصف به مطلوبيت مىشود . جواب اين است كه اين حصر باطل مىباشد . چون فعل بواسطه تعلق طلب انشايى هم ، متصف به
هامش
( 1 ) - جواب با عبارت « و اتّصاف الفعل . . . » بيان شده است .