معلوم نيست كه نماز با سوره است و يا بىسوره . لذا اين شك در حقيقت بازگشت به شكّ در تكليف به سوره دارد )
كبرى : و شكّ در ثبوت تكليف مجراى براءت است .
نتيجه : پس شك در اقل و اكثر مجراى براءت است . بر خلاف ما نحن فيه كه شك در سقوط تكليف است به بيانى كه گذشت .
قوله : « و هكذا الحال . . . » .
دربارهى امورى كه بعد از امر پيدا مىشود ( غير از قصد الامر ) مثل قصد الوجه « 1 » و قصد تمييز ، مصنّف ، دو بيان با دو نتيجهى متفاوت دارند :
1 ) تمسّك به احتياط . به همان بيانى كه در قصد قربت گفته شد .
نتيجهى احتياط لزوم اين امور است .
2 ) تمسّك به اطلاق مقامى .
توضيح : اينكه اين امور در امتثال امر مولا لازم باشند مورد غفلت اكثر مردم مىباشند . با حفظ اين نكته ، اگر اين امور در غرض آمر دخالت مىداشت بر آمر بيان لازم بود ( و الّا از عدم البيان فوت غرض لازم مىآيد كه قبيح است ) و حيث اينكه در هيچ روايتى نه به صورت مطابقى و نه به صورت التزامى بيان نشده ، قطع پيدا مىشود كه در غرض او دخالتى نداشته و لازم نيستند . نتيجهى اطلاق مقامى عدم لزوم اين امور است . « 2 »
قوله : « ثمّ انّه . . . » .
اشكال :
شما در باب اقلّ و اكثر ارتباطى از نظر عقلى قائل به احتياط و از نظر شرعى قائل به براءت هستيد ( احتياط عقلى و براءت شرعيّه ) در ما نحن فيه نيز ( شك در
هامش
( 1 ) - ر ك : كفايه ، ج 2 ، ص 233 .
( 2 ) - فرق اين اطلاق مقامى با اطلاق مقامى قبل چيست ؟ نهاية النهاية ، ج 1 ، ص 109 .