3 ) محمول ، مقيّد با تقيّد و قيد باشد . در اين احتمال ، قضيّه الانسان ضاحك به دو قضيّه منحل مىشود .
الف ) الانسان انسان كه قضيّه ضروريّه است .
ب ) الانسان له الضحك كه قضيّه ممكنه خاصّه است . طبق اين احتمال نيز قضيّه ممكنه به ضروريّه منقلب مىشود ولو به اعتبار ثبوت محمول اوّل ( انسان ) براى موضوع ( الانسان ) .
علّت انحلال :
صفتى كه در عبارت ذكر مىشود دو صورت دارد :
1 ) مخاطب ، علم به ثبوت آن براى موصوف ندارد . در اين صورت صفت در حكم اخبار است يعنى مفيد فائدة الخبر مىباشد و لذا جمله واحده در حكم دو جمله خواهد شد . مثل جاء زيد الكاتب - جاء زيد هو الكاتب . ( در صورت جهل مخاطب به كاتبيّت زيد )
2 ) مخاطب علم دارد . در اين صورت صفت در حكم اخبار نيست بلكه مفيد فائده توصيف ( توضيح ) است و لذا جمله واحده در حكم دو جمله نخواهد شد .
بنابراين الصّفة قبل العلم خبر و تفيد فائدة الخبر و هكذا در باب خبر يعنى الخبر بعد العلم صفة و تفيد فائدة التوصيف مثل زيد كاتب .
با حفظ اين نكته مىگوييم ، له الضحك قبل العلم ( علم مخاطب به ثبوت آن براى انسان ) خبر و محمول بر الانسان است كه تشكيل قضيّه تامّه خبريّه دومى مىدهند ( كما هو المفروض در احتمال سوم ) و بعد العلم صفت و قيد براى انسان است كه انسان له الضحك تشكيل مركّب ناقص مىدهند آنگاه مجموعا حمل بر الانسان مىشوند .
خلاصه : محمول ( له الضحك ) با الانسان منحلّ به قضيّه شد ، چنان كه موضوع ( الانسان ) منحلّ به يك مركّب ( شىء له الانسانية ) مىشود كه در اين مركّب دو نظريه است :
الف ) نظريه ابن سينا : جهت اين مركّب ( شىء له الانسانيه ) بالفعل است ( چيزى