مفترس و در رجل شجاع .
نكته سوم :
كلام بعضى از علماء : اگر در مجاز صنف علاقه هم ملاحظه شود ، باز اطراد علامت حقيقت خواهد بود . چون اطّرادى كه در حقيقت وجود دارد ، با اطرادى كه در مجاز در اين فرض وجود پيدا مىكند ، متفاوت است . به علت اينكه اطرادى كه علامت حقيقت است اطراد على وجه الحقيقة است و اطرادى كه بالفرض علامت مجاز است اطراد لا على وجه الحقيقة است . « 1 »
جواب مصنّف :
اين كلام باطل است چون اضافهء قيد على وجه الحقيقة مستلزم دور است .
توضيح :
اطّراد على وجه الحقيقة متوقف بر شناختن حقيقت است ( چون شناختن حقيقت جزء آن است ) . حال اگر اطراد على وجه الحقيقة علامت بر حقيقت باشد ، لازمهاش اين است كه شناختن حقيقت نيز متوقف بر اطراد على وجه الحقيقة باشد و هذا دور .
و با جوابى كه از دور در تبادر داده شد ، نمىتوان از اين دور در اطراد جواب داد چون در تبادر علم به حقيقت جزء علامت نبود ولى در اطراد فرض اين است كه علم به حقيقت جزء علامت است و بديهى است كه با شناختن حقيقت وجهى براى استفاده از اين علائم نيست . علاوهبر اينكه در اطراد شناختى كه در موقوف و موقوف عليه وجود دارد ، هردو تفصيلى است نه اينكه در يكى تفصيلى و در ديگرى اجمالى باشد .
قوله : الثامن .
[ امر هشتم : تعارض احوال لفظ ]
تعارض احوال لفظ :
براى لفظ حالاتى وجود دارد كه بعضى از آنها عبارتند از :
مجاز بودن ، منقول بودن ، مشترك لفظى بودن ، مخصّص بودن ، مقدّر بودن . درباره اين حالات دو بحث وجود دارد :
بحث اول : اگر امر دائر شد بين اينكه از لفظ معناى حقيقى اراده شده و يا يكى از اين
هامش
( 1 ) - فصول ، ص 38 .