لفظ ( عالم ) به آن افراد نيز اطلاق مىشود . از اين شيوع اطلاق مىفهميم كه اين لفظ ( عالم ) حقيقت در واجد آن معنى ( واجد علم ) است .
عدم اطّراد اين است كه لفظ ( مثل لفظ اسد ) بر فردى ( مثل رجل شجاع ) اطلاق مىشود بهخاطر خصوصيتى كه ( شباهت ، نه شباهت در شجاعت ) در اين فرد است و ما مىبينيم كه اينطور نيست كه در هر فردى اين خصوصيت ( شباهت ) باشد ، لفظ بر آن افراد نيز اطلاق شود . از اين عدم شيوع اطلاق مىفهميم كه اطلاق لفظ ( اسد ) بر فرد اول ( رجل شجاع ) مجاز است .
نكته دوم :
اطّراد و عدم اطّراد در صورتى علامت بر حقيقت و مجاز خواهند بود كه در مجاز نوع علاقه ملاحظه شود مثلا شباهت نه صنف علاقه مثلا شباهت در شجاعت ، و الّا اگر صنف علاقه ملاحظه شود مجاز هم مثل حقيقت اطّراد دارد .
در نتيجه :
اولا : اطّراد علامت حقيقت نيست . چون اطّراد اعم از حقيقت است يعنى در مجاز نيز وجود دارد .
ثانيا عدم اطّراد علامت مجاز نيست . چون عدم اطّراد وجود خارجى ندارد . براى توضيح مىگوييم به شباهت ، نوع علاقه گفته مىشود كه تحت آن اصنافى است مثل شباهت در شجاعت ، شباهت در ابخر بودن و . . . اگر صنف علاقه ملاحظه شود به كليه رجلهاى شجاع اسد گفته مىشود پس مجاز هم مثل حقيقت اطّراد پيدا مىكند .
به بيان ديگر علائق به يكى از دو نحوه ملاحظه مىشوند :
1 ) گاهى نوع آنها ملاحظه مىشود ( مثلا شباهت ) . در اينصورت حقيقت مطّرد و مجاز غير مطرد است . مثلا استعمال اسد در حيوان مفترس مطرد است ولى استعمال آن در نوع مشابه آن غير مطرد است به اين معنا كه گاهى استعمال مىشود مثلا در رجل شجاع و گاهى استعمال نمىشود مثلا در رجل ابخر . با اينكه هردو مشابه با حيوان مفترس هستند .
2 ) گاهى صنف آنها ملاحظه مىشود ( مثلا شجاعت از بين اصناف شباهت ) .
در اينصورت مجاز مثل حقيقت مطرد است . مثل استعمال اسد در حيوان
شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 58
مساهمون: قادر حيدرى فسايى
ص٥٨