موضوع است . ثانيا قابل حمل بر موضوع است . مثل ضاحك و ماشى در الانسان ضاحك و الانسان ماش .
در مثال اول ضاحك كلى است كه خارج از ماهيت انسان است ( چون ماهيت انسان ، حيوان ناطق است ) و قابل حمل بر انسان مىباشد و هكذا ماشى در مثال دوم . « 1 »
بحث ما در اين اصطلاح است .
نكته 2 :
عرض منطقى كه تعريف آن در نكته اول گذشت سه صورت دارد :
1 ) گاهى بدون واسطه ، عارض بر موضوع و معروض مىشود . مثل العقل مدرك الكلّيات و الاربعة زوج .
( مدرك الكلّيات براى عقل و زوج براى اربعه عرض است و براى عارض شدن و حمل اين عرض بر عقل و اربعه احتياجى به واسطه نيست ) .
2 ) گاهى با واسطهء داخليّه عارض بر موضوع و معروض مىشود . يعنى براى عارض شدن و حمل عرض بر موضوع نياز به واسطه است و واسطه امرى است كه داخل در حقيقت و ماهيت موضوع مىباشد . واسطهء داخليّه دو حالت دارد : « 2 »
الف ) گاهى واسطه داخليّه ، مساوى با موضوع و معروض است مثل الانسان متكلّم .
( متكلم براى انسان عرض است و براى حمل اين عرض بر انسان احتياج به واسطه است و واسطه ناطق است - الانسان متكلم لانّه ناطق - و ناطق مساوى با انسان است ، كلّ انسان ناطق و كلّ ناطق انسان )
ب ) گاهى واسطه داخليه ، اعم از موضوع و معروض است مثل الانسان متحرك .
( متحرك براى انسان عرض است . واسطه حيوان است و حيوان اعمّ از انسان است . كل انسان حيوان و لا عكس ) .
3 ) گاهى با واسطهء خارجيّه عارض بر موضوع و معروض مىشود يعنى براى
هامش
( 1 ) - المنطق ، ص 90 .
( 2 ) - و لا ثالث للامر الدّاخلى بان يكون اخصّ اذ الدّاخلى لا يخلو من كونه فصلا يساوى الشىء او جنسا اعمّ منه . عناية الاصول ، ج 1 ، ص 4 .