[ مدرك امتناعيها كه واحد شخصى مورد امر و نهى نمىشود ]
اذا عرفت ما مهدناه عرفت ان المجمع حيث كان واحدا وجودا او ذاتا كان تعلق الامر و النهى به محالا و لو كان تعلقهما به بعنوانين لما عرفت من كون فعل المكلف بحقيقته و واقعيته الصادرة عنه متعلقا للاحكام لا بعناوينه الطارية عليه و ان غائلة اجتماع الضدين فيه لا تكاد ترتفع بكون الاحكام تتعلق بالطبائع لا الأفراد .
شرح
بشود چون سجدهء در صلاة مجرد تماس محل سجود بر زمين نيست بلكه سنگينى و اعتماد بدن بايد بر زمين واقع بشود
از اين جهت مىگوييم كه امر و نهى مورد آنها يك شىء واحد مىشود بلكه اين ملاكى را كه بيان نموديم در سجده در قيام در صلاة هم خواهد آمد بنا بر آنكه هوى براى سجده و نهوض براى قيام جزء صلاة نباشد و مقدمه باشد و اگر جزء صلاة گرفتيم بلا اشكال آنها يك حركت مىباشد و تصرف در دار غصبى است
و اما اذكار صلاة تصرف در دار غصبى نيست كما لا يخفى و از اين بيان ما جواب بعض اعلام داده مىشود كه حركتى كه در دار غصبى ايجاد مىشود و موجود است از جهتى چون حركت صلاتى است واجب است و از جهتى حركت غصبى حرام است و در خارج دو حركت موجود است غاية الامر وجود انضمامى دارند نه اتحادى جواب آنكه در خارج يك حركت شخصى بالوجدان بيشتر نيست و عناوين برآن اگرچه متعدد است ولى ذات معنون يك حركت شخصى بيشتر نيست كما لا يخفى .
قوله اذا عرفت ما مهدناه الخ بعد از آنى كه مقدماتى را كه بيان نموديم شناختى آنها را مىدانى كه مجمع كه صلاة در دار غصبى باشد آن حركتى كه در ضمن صلاة واقع مىشود آن حركت واحد است وجودا و ذاتا كه يك حقيقت بيشتر نيست نه آنكه دو وجود يا دو حقيقت باشد و همان حركت متعلق امر و نهى مولا واقع شود محال است چون حركت شخصى