عنوانه مما قد انتزع عنه بحيث لو لا انتزاعه تصورا و اختراعه ذهنا لما كان بحذائه شىء خارجا و يكون خارج المحمول كالملكية و الزوجية و الرقية و الحرية و المغصوبية الى غير ذلك من الاعتبارات و الاضافات ضرورة ان البعث ليس نحوه و الزجر لا يكون عنه و انما يؤخذ فى متعلق الاحكام آلة للحاظ متعلقاتها و الاشارة اليها به مقدار الغرض منها و الحاجة اليها لا بما هو هو و بنفسه و على استقلاله و حياله .
شرح
آن چيزى است و جاعل آن مىباشد پس در واقع متعلق احكام شرعيه فعل خارجى مكلف مىشود نه اسم آن فعل و نه عناوينى كه برآن فعل منطبق و منتزع از آن فعل خارجى مىشود كما آنكه اوامر و نواهى بين عقلاء و عرف به همين قسم است به جهت آنكه مصالح و مفاسد در افعال است نه در اسماء و عناوين .
مخفى نماند مراد از فعل خارجى كه بيان نموديم مثلا اگر مولا امر به صلات نمود آن صلاتى كه در خارج موجود است آن مأمور به نيست چون تحصيل حاصل است و آن طبيعت صلاتى كه در ذهن است آن هم مأمور به نيست چون اثرى ندارد و به طبيعت صلاتى كه بما هى هى آن هم منشأ اثرى نيست با قطع نظر از وجود و عدم آن كما آنكه كرارا گذشت .
بلكه قسم چهارم كه طبيعت صلاة را وجود خارجى بدهد به آن مكلف آن مأمور به است و براى توضيح مطلب مصنف در اسم و عنوان مثلى بيان كنيم و آن آنست كه زيدى كه در خارج موجود است يك اسم برآن منطبق است كه مثلا اسم آن زيد است و عنوان ذات برآن منطبق است كه ذات آن حيوان ناطق است يا عنوان ذاتى يعنى منطبق است بر او حيوان تنها يا ناطق تنها كه هريك از اينها را ذاتى مىنامند و يا آنكه اين زيد متصف است بصفاتى كه آن صفات در خارج وجود دارد نظير آنكه زيد ضارب است آكل است و شارب است و امثال اينها كه اين عناوين برآن منطبق است .