تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
و قد زل فيه اقدام غير واحد من اهل التحقيق و التدقيق : الثالث صحة استعمال اللفظ فيما يناسب ما وضع له هل هو بالوضع او بالطبع وجهان بل قولان اظهرهما انه بالطبع بشهادة الوجدان بحسن الاستعمال فيه و لو مع منع الواضع عنه و باستهجان الاستعمال فيما لا يناسبه و لو مع ترخيصه . و لا معنى لصحته الا حسنه .
شرح
را برداريم و جاى او الظرفية بگذاريم و بالعكس و حال آنكه قول ايشان اين بود كه ظرفية و فى يك معنى دارند و اما آنچه را كه حق است در معنى حرفى آنست كه معانى حرفيه براى تضييق معانى اسميه مىباشد مثلا يك وقت انسان مىگويد سرت من مسافرت كردم اين عام است و اطلاق دارد از حيث ابتداء و از حيث انتها تمام مواردى كه ممكن باشد براى متكلم شامل مىشود ولى اگر گفت سرت من البصرة الى الكوفة دو قيد زياد كرده و معنى مسافرت كه عموم داشت مضيق كرده او را و تعيين نمود ابتداء سير خود را از كوفه تا بصره به همين قسم است آن اسمائى كه ملحق بمعانى حروف شده‌اند مثل اسماء اشاره و ضماير و غيره و حاصل آنكه معانى حرفيه معانى هستند كه حقيقت تضييق معانى اسميه را مىنمائيد و واقع آنها را نه اينكه دلالت به اين مفاهيم داشته باشند به جهت آنكه مفهوم تضييق و اطلاق و تقييد ايضا معانى اسميه هستند و اگر معانى حروف همين معانى باشد باز برمىگردد به همان مقاله‌اى كه صاحب كفايه مىگفت .

[ امر سوم تحقيق در معانى حرفيه و مختار آن ]

قوله : الثالث الخ هر لفظى در هر معنى كه استعمال مىشود يا حقيقت است يا مجاز و يا غلط . اول حقيقت ، و او آنست كه لفظى را در معنى اصليش استعمال كنيم مثل اسد