ذكر كرد ، از راه تقيّه بوده ، لذا از اينجهت فرمود : غير ايشاناند .
سال صد و نود و نه ، خداى تعالى بهسبب مخزول و منكوب ساختن دشمنان اهل بيت ، بلا را از ايشان زايل گرداند ، مأمون خدمت آن حضرت عريضهاى نوشت و از او استمداد نمود و او را احضار كرد . قول آن جناب كه سال دويست ، خدا چيزى را كه مىخواهد ، مىكند اشاره به بسيارى تعظيم مأمون و خواستن وى آن حضرت را است .
سال دويست و يك داخل خراسان شد و ماه رمضان آن سال ، امر بيعت را براى آن حضرت منعقد ساخت و معنى قول آن حضرت كه از مكان شما خبر داده ، اين است كه آمدن شما را در اينوقت و پرسيدن اين مسأله را از من ، پيشتر از اين خبر دارم ؛ يعنى اينها را مىدانم و اظهار آنها را به شما ، مصلحت نمىبينم و قول آن حضرت كه فلان شخص از آل فلان ، پانزده مرد را مىكشد ، اشاره به حوادثى است كه براى بنى عبّاس در اواخر دولتشان تا وقت انقراض ايشان در زمان هلاكو خان روى داده است و اللّه العالم .
[ كلام امام صادق ( ع ) و علايم فرج ]
كلام عن بعض العلماء الاعلام في معنى قول الراوى اصلحك اللّه للامام بدان كثيرا ما در اخبار وارد است : راوى خبر ، در محضر مبارك امام عرضه مىدارد : اصلحك اللّه ؛ چنانكه در اين خبر شريف بزنطى خدمت حضرت ، معروض داشته : اصلحك اللّه اذا انقضى ملكهم يملك أحد من قريش كه ما آن را مطابق آنچه در ترجمهء جلد سيزدهم بحار است ، تفسير نموديم به اينكه خداى تعالى كارهايت را اصلاح نمايد ، لكن بعض از علماى اعلام در سرّ گفتن اين كلام به حجّت فرجام راوى به امام عليه السّلام چنين مرقوم داشته : من سالف الزمان ، بر بعضى از روات و اصحاب ائمّه عليهم السّلام شديد الاعتراض بودم كه در ساحت قدس امام عليه السّلام عرضه مىداشتهاند : اصلحك اللّه ! چون ظاهر اين كلمه ، دعا دربارهء امام است و آن را بر قلّت معرفت ايشان ، دربارهء ائمّه حمل مىنمودم ، تا آنكه به روايتى برخوردم كه آن را در علل الشرايع « 1 » از عبد الرحمان
هامش
( 1 ) . علل الشرايع ، ج 1 ، ص 206 .