تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥

[ روايت جابر از پيامبر ( ص ) ] 2 نجمة

در بحار از كتاب جامع الاخبار نقل كرده كه جابر بن عبد اللّه انصارى روايت نموده : در خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به حجّ الوداع رفتم . وقتى آن حضرت واجبات حجّ را به جا آورد ؛ آن‌گاه به كعبه آمد كه با آن وداع نمايد . از حلقهء درش گرفت ، به آواز بلند ، صداى ايّها النّاس از او درآمد . همهء اهل مسجد و اهل بازار در آن‌جا جمع شدند . آن حضرت فرمود : اى مردم بشنويد ! به‌درستىكه من الآن به شما چيزهايى را خبر مىدهم كه بعد از اين ، شدنى است . كسانى كه در اين‌جا حاضرند اين‌ها را به كسانى كه غايب‌اند ، برسانند . بعد از آن ، حضرت گريست ، طورىكه همهء حضّار به‌سبب گريهء او گريستند . وقتى از گريه فارغ و ساكت شد ، فرمود : بدانيد خدا شما را رحمت كند ! مثل شما در اين روز تا صد و چهل سال بعد ، مانند برگى است كه در آن خار نباشد ؛ دويست سال بعد از آن ، خار و برگ آن ، هردو مىباشد ؛ يعنى گاه لذّت و نعمت و استراحت و گاه مشقّت مىباشد و بعد از آن خار بدون برگ مىباشد ؛ يعنى مشقّت محض بدون استراحت ، طورىكه در آن‌زمان ديده نمىشود مگر پادشاه ظالم جابر . مالدار خسيس و بخيل ، عالمى كه راغب مال دنيا است ، فقيرى كه بسيار دروغگو است ، پيرى كه بسيار فاجر است ، طفلى كه بسيار بىحياست و يا زنى كه بسيار احمق است . سپس آن حضرت گريست ، در آن‌حال سلمان فارسى از جاى خود برخاست و عرض كرد : يا رسول اللّه ! به ما خبر ده اين‌ها كى واقع خواهد شد ؟ فرمود : يا سلمان ! وقتى علماى شما قليل شدند و قاريان شما رفتند ؛ يعنى فانى شدند ، وقتى زكات دادن را قطع نموديد ، منكرات را آشكارا ساختيد ، صداها را در مساجد خود بلند گرديد ، دنيا را به بالاى سر خود داشتيد ، علم را زير پاهاى خود انداختيد ، دروغ گفتن را حديث خود قرار داديد ، غيبت را براى خود ميوه شمرديد و حرام را غنيمت دانستيد ، وقتى بزرگ شما به كوچك خود رحم و كوچك شما به بزرگتان