آنها تبرّى جستم كه بايد از ايشان تبرّى كرد .
چون كارم تمام شد ، علوى گفت : سيّدهء تو ، فاطمه عليها السّلام مىفرمايد : به زودى پارهاى از اموال دنيا به تو مىرسد ، به آن اعتنايى مكن كه خداوند عوض آن را به زودى به تو برمىگرداند و در تنگىها خواهى افتاد ، پس به ما استغاثه كن كه نجات خواهى يافت .
گفتم : سمعا و طاعتا ، من اسبى داشتم كه دويست اشرفى قيمت داشت . آن مرد و خداوند عوضش را به مثل آن و اضعاف به من داد ، در تنگىها افتادم . به ايشان استغاثه كردم و نجات يافتم ، خداوند به بركت ايشان مرا فرج داد و من امروز دوست دارم ، هر كسى كه ايشان را دوست دارد و دشمن دارم هركسى كه ايشان را دشمن دارد و از بركت وجود ايشان حسن عاقبت را اميدوارم و پس از آن به بعض از شيعيان متوسّل شدم ، اين زن را به من تزويج نمود ، من اهل خود را واگذاشتم و راضى نشدم كه زنى از ايشان بگيرم .
مصنّف كتاب مىفرمايد : اين قضيّه را سال هفتصد و هشتاد و هشت هجرى برايم نقل كرد « 1 » و الحمد للّه .
مؤلّف گويد : سيّد على بن عبد الحميد از بزرگان علماست و از شاگردان فخر المحقّقين ، پسر علّامه و استاد ابن فهد حلّى است كه مؤلّف كتاب عدّة الدّاعى است و قبرش در قرب مخيّم حسينيّه و در كربلاى معلّا است و علما از سيّد مذكور در كتب رجال و اجازات مدح بسيار كردهاند . عبد الحميد جدّ او است و او تصانيف جيّدهء رايقهء بسيارى دارد و ابن زهدى مذكور در اين قضيّه شيخ جمال الدين ، پسر شيخ نجم الدين جعفر بن الزهدرى و شيخ نجم الدين ، پدر او عالم فاضل معروف و معاصر فخر المحقّقين و شارح تردّدات كتاب شرايع محقّق است كه در كتب فقهى از او نقل مىكنند .
صاحب رياض العما ، ميرزا عبد اللّه افندى ، شاگرد مرحوم علّامهء مجلسى مىفرمايد : ابن زهدرى را بعضى ضبط كردهاند با دو زاى معجمه ، كسر زاى اوّل و فتح
هامش
( 1 ) . ر . ك : بحار الانوار ، ج 53 ، ص 208 - 202 .