بالجمله در غيبت صغرا ، سفرا و نوّابى داشت كه مردم عرايض خود را به آنها مىدادند ، مسايل خود را مىپرسيدند و به خطّ شريف آن جناب جواب بيرون مىآمد ، خمس و نذوراتى كه مىبردند ، ايشان مىگرفتند ، خدمت آن حضرت عرض مىكردند و به اذن او به فقرا و سادات مىرساندند و جمع كثيرى از ايشان ، هر سال موظّف بودند .
بر دست و زبان سفرا معجزات عظيم ظاهر مىشد و مردم به يقين مىدانستند ايشان از جانب آن حضرت منصوباند ؛ چنانكه مقدار مال را مىگفتند و نام فرستندهء مال را مىبردند ، آنچه در راه بر ايشان گذشته بود ، خبر مىدادند و موت و بيمارى و ساير احوال آيندهء آنان را مىفرمودند و به همان نحو واقع مىگرديد و انواع معجزات از ايشان به ظهور مىآمد ، انتهى .
تذكير في معنى السّفير
بدان لفظ سفير ، مشتقّ از سفر به معنى كشف غطا « 1 » و پرده برداشتن از روى امر است و از اينجاست كه مصلح ميان دو طايفه و دو نفر را سفير ناميدهاند ، چرا كه مستكشف امر قلبى دو طرف است براى آنكه ميان آنها را صلح دهد و آنچه در نظر دقيق جلوهگر مىشود اين است كه رسول اعمّ از سفير است ، زيرا اطلاق سفير در موردى است كه امكان وصول به سوى مرسل و فرستنده ممكن نباشد ؛ مثل بارىتعالى يا وصول به آن متعسّر « 2 » باشد ؛ چنانكه نسبت به حجّت منتظر و نوع سلاطين چنين است كه سفير را بر نايب و فرستادهء ايشان اطلاق مىنمايند و از اين جهت است كه بر ساير ائمّه و حضرت رسول ، سفير و نوّاب و وكيل اطلاق نمىنمايند . زيرا وصول به آن بزرگواران براى نوع مردم ، چندان متعسّر نبوده ، خذ هذه الدقيقة و اغتنمها ، انتهى .
هامش
( 1 ) . پرده ، پوشش .
( 2 ) . دشوار .