عيسى فرمود : چه عملى شما را به اين حال انداخت ؟
گفت : محبّت دنيا و عبادت طاغوت ؛ يعنى اطاعت اهل باطل .
فرمود : محبّت دنياى شما به چه مرتبه رسيده بود ؟
گفت : مانند محبّت طفل به مادرش كه هرگاه به او رو مىآورد ، شاد و هرگاه پشت مىكند ، محزون مىشود .
فرمود : عبادت طاغوت شما به چه مرتبه رسيده بود ؟
گفت : هر امر باطلى كه ما را به آن مأمور مىساختند ، اطاعت مىكرديم .
فرمود : چرا از ميان ايشان ، تو با من سخن گفتى ؟
گفت : زيرا در دهان ايشان لجامهاى آتش كردهاند و چند ملكى در نهايت غلظت و شدّت موكّل ايشانند . من در ميانشان بودم ولى از ايشان نبودم . چون عذاب بر ايشان نازل شد ، مرا نيز فراگرفت ؛ من در كنار جهنّم به مويى آويختهام و مىترسم در جهنّم بيفتم .
سپس عيسى به اصحاب خود فرمود : در خوابيدن بر روى مزبلهها و خوردن نان جو با سلامتى دين ، خير بسيارى است . « 1 »
3 - سياحت عيسويّه
ايضا در بحار « 2 » به سند معتبر از حضرت رسول ، روايت است كه فرمود : برادرم عيسى وارد شهرى شد كه در آنجا مرد و زنى با يكديگر منازعه و فرياد مىكردند .
عيسى پرسيد : چه شده ؟
مرد گفت : اى پيغمبر خدا ! اين ، زن من و زنى نيك و صالحه است ، امّا من او را دوست نمىدارم و مىخواهم از او جدا شوم .
عيسى فرمود : به همه حال ، سببش را بگو كه چرا دوستش ندارى ؟
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 70 ، صص 102 - 101 ؛ ثواب الاعمال ، ص 254 .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 14 ، ص 320 .