تا اين معنى در خاطرش خطور كرد ، همان ساعت به آب فرورفت . آنگاه به حضرت عيسى استغاثه نمود تا دستش را گرفت و از آب بيرون آورد . حضرت پرسيد :
اى كوتاه ! چه در خاطر تو آمد كه اين بليّه بر سرت آمد ؟ آنچه در خاطر گذرانده بود ، به عيسى عرض كرد .
عيسى گفت : نفس خود را جايى گذاشتى كه خدا تو را در آنجا نگذاشته و دعوى مرتبهاى كردى كه زيادتر از مرتبهء تو است ، به اين سبب ، خدا تو را دشمن داشت ، از آنچه كه گفتى و در خاطر گذراندى ، به سوى خدا توبه كن . توبه كرد و به حالتى كه داشت ، برگشت .
بنابراين از خدا بترسيد و بر يكديگر حسد مبريد « 1 » .
2 - سياحت عيسويّه
ايضا در آن كتاب ، به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه فرمود :
روزى عيسى در سياحت خود به شهرى رسيد كه اهلش مرده بودند و استخوانهايشان در خانهها و بر سر راهها افتاده بود ، با مشاهدهء اين حال ، فرمود : اينها به عذاب الهى هلاك شدهاند ، زيرا اگر به مرگ خود مرده بودند ، يكديگر را دفن مىكردند .
اصحاب عيسى عرض كردند : مىخواهيم قصّهء ايشان را بدانيم كه به چه سبب هلاك شدهاند ؟
حق تعالى به عيسى وحى نمود : اى روح اللّه ! ايشان را ندا كن تا جواب گويند .
حضرت عيسى فرمود : اى اهل شهر ! يكى از آنها گفت : لبّيك اى روح اللّه !
فرمود : حال شما چيست و قصّهء شما چه بود ؟
گفت : صبح در عافيت بوديم و شب ، خود را در هاويه ديديم .
عيسى پرسيد : هاويه چيست ؟
گفت : چند دريا از آتش است كه در آن درياها ، كوههايى از آتش هست .
هامش
( 1 ) . ر . ك : وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 292 ، ( پاورقى شماره 3 ) .