تغيير داده بودم . « 1 »
همچنين محمد بن شاذان گفته : ابو العبّاس گفت : مردى پارهء اموالى برداشت كه آنها را برساند و چنين خواهش كرد كه بر معجزه و دليلى واقف گردد . در آن حال توقيعى آمد كه اگر هدايت مىطلبى ، هدايت كرده مىشوى و اگر چيزى مىخواهى ، آن را مىيابى . مولاى تو مىگويد : آن اموالى را كه با خوددارى ، بردار ، بياور !
آن مرد گويد : از آن اموال شش دينار وزن نكرده ، برداشتم و مابقى را تسليم نمودم .
توقيع آمد : آن شش دينار را كه از اين اموال ، بدون وزن برداشتهاى به ما ردّ كن . وزن آنها هم شش دينار و پنج دافق و يك حبّه و نيم است .
آن مرد گويد : آنها را وزن نموديم . ديديم ، بدون كم و زياد به همان قرار است كه حضرت فرموده .
نيز شيخ كلينى از حسن بن جعفر قزوينى روايت كرده ، گفت : وقتى يكى از برادران ما از اهل وفاييم به غير وصيّت مرد . از ناحيه در باب اموال او سؤال كرديم كه كجا گذاشته ؟
جواب آمد : مال ، فلان قدر ، در فلان موضع و فلان مكان است . چون آن مكان را قلع كردند ، همانقدر مال ، يافت شد .
ايضا از ابو الحسن محمد بن احمد بن ابو الّليث رحمهم اللّه روايت شده ، گفت : در بغداد بودم و ارادهء قتل مرا داشتند . از خوف كشته شدن به مقابر قريش ، يعنى مشهد كاظمين عليهما السّلام پناه بردم ، در آنجا تضرّع و دعا نمودم ، تا آنكه حضرت صاحب الأمر عليه السّلام اين دعا را به من تعليم كرده ، خواندم و به بركت آن دعا از آن بليّه نجات يافته ، مأمون گرديدم .
آن دعاى شريف اين است : « اللّهمّ عظم البلاء و برح الخفاء و انكشف الغطاء و ضاقت الأرض و منعت السّماء و إليك يا ربّ المشتكى و عليك المعوّل في الشّدّة و الرّخاء اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد الّذين أمرتنا بطاعتهم و عجّل اللّهمّ فرجهم بقائمهم و أظهر إعزازه يا محمّد يا عليّ يا عليّ يا محمّد اكفياني فإنّكما
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، صص 495 - 494 .