نباته روايت كرده ، گفت : نزد امير المؤمنين عليه السّلام رفتم ، پس آن جناب را يافتم كه در زمين نشان مىگذارد ؛ يعنى چون انسان متفكّر كه با چوب يا دست ، بر روى زمين خطّى مىكشد ، گفتم : يا امير المؤمنين ! چه شده شما را متفكّر بينم كه در زمين نشان مىگذارى ؟ آيا ميلى به دنيا كردى ؟
فرمود : نه ، و اللّه ! هرگز رغبتى به آن نكردم ، لكن در مولودى فكر مىكردم كه از پشت يازدهم من ، از فرزند من مىشود . او مهدى است كه زمين را از عدل و داد پر مىكند ، چنانچه از جور و ظلم پر شده . براى او غيبتى است و در امر او حيرتى است كه گروهى در آن گمراه مىشوند و ديگران ، در آن هدايت مىيابند .
خبر چهلم ؛ نيز از سعد بن عبد اللّه از حسن بن عيسى از محمد بن على از على بن جعفر از حضرت كاظم عليه السّلام روايت كرده ؛ فرمود :
چون پنجمين ، از فرزند هفتمين مفقود شود ، خدا را ، در دينهاى خود حذر كنيد كه احدى شما را از آن زايل نكند ، به درستى كه براى صاحب اين امر از غيبتى لابدّ است ، تا اينكه از او برگردد كسى كه به او ؛ يعنى به امامت او قايل است ؛ جز اين نيست كه او محنتى از جانب خداى تعالى است كه به او خلق خود را امتحان كرده .
گفتم : اى سيد من ! پنجمين از فرزند هفتمين كيست ؟
فرمود : عقلهاى شما صغيرتر از اين ؛ يعنى از شناختن او است لكن اگر زنده بمانيد ، زود است كه او را درك كنيد . به اين عدد ميمون كلام را ختم كنيم ، انتهى الخبر بتوفيقه تعالى .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 383
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٣٨٣