تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
سلمان فارسى بود . سلمان از او پرسيد : چگونه آن جناب را پيش از حضور در خدمتش شناختى ؟ گفت : بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رو كردم ، او متلألأ بود و نور و سرور از روى مباركش مىدرخشيد . گفتم : يا رسول اللّه ! به درستى كه قسّ زمان تو را منتظر و اوقات تو را متوقّع بود و اسم تو و پدر و مادر جناب تو را ندا مىكرد و نام‌هايى كه آن‌ها را با تو نمىدانم و در پيروان تو نمىبينم . سلمان گفت : ما را خبر ده . شروع كردم به خبر دادن ايشان و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گوش مىكرد و قوم ، گوش مىدادند . گفتم : يا رسول اللّه ! به تحقيق حاضر بودم كه قسّ از مجلسى از مجالس اياد به سوى صحرايى بيرون رفت كه درختان خاردار و درختان مثمره و سدر داشت و او شمشيرى حمايل كرده بود . پس در شبى نورانى چون آفتاب ايستاد و روى و انگشتان خود را به سوى آسمان بلند نمود . نزديك رفتم ، شنيدم ، مىگفت كه حاصل ترجمه‌اش اين است : بار خدايا ! اى پروردگار هفت آسمان رفيع و هفت زمين فراخ ! به محمد و سه محمد كه با او است و چهار على و دو سبط بزرگوار و نهر درخشان ؛ يعنى جعفر عليه السّلام و هم نام كليم ؛ اينان‌اند نقباى شفعا و راه‌هاى روشن و ورثهء انجيل و حفظهء تنزيل بر عدد نقباى بنى اسراييل ، محوكنندگان گمراهىها ، نابودكنندگان باطل‌ها و راست‌گويان كه قيامت بر ايشان برخواهد خواست و شفاعت به ايشان مىرسد و از جانب خداوند ، فرض طاعت براى ايشان است . آن‌گاه گفت : بار خدايا ! كاش ايشان را درك مىكردم ، هرچند پس از سختى عمر و زندگانى من باشد ، سپس ابياتى خواند ، به شدّت گريست ، ناله كرد و باز ابياتى خواند ، آن‌گاه جارود از آن جناب ، از آن اسامى سؤال كرد . حضرت حكايت شب معراج و ديدن اشباح نورانيّهء ائمّه عليهم السّلام و ذكر كردن خداوند ، اسامى يك‌يك تا حضرت مهدى عليه السّلام را بيان كرد ، چنان‌چه در باب القاب در لقب