من است ، خلق او ، خلق من و كنيهء او ، ابو عبد اللّه است . بيايد كه آن جناب مكنّى به كنيّهء جميع اجداد طاهرين خود است .
ديگر از اسامى آن حضرت ، ابو جعفر و ابو محمد و ابو ابراهيم است كه حضينى در هدايه « 1 » گفته : كنيهء آن جناب ، ابو القاسم و ابو جعفر است .
روايت شده براى آن جناب ، كنيهء يازده امام از پدران و عمّ آن حضرت ، امام حسن مجتبى عليه السّلام است و در يكى از مناقب قديمه كه اوّل آن چنين است : احمد بن محمد بن سمط ، سنهء سى صد و سى و پنج در واسط به ما خبر داد ، گفت : اين كتاب را بر ابى الحسن على بن ابراهيم انبارى در واسط ، در ماه ربيع الآخر قرائت كردم . گفت : ابو العلا احمد بن يوسف بن مؤيّد انبارى در سال سى صد و بيست و شش به من خبر داد . . . ، الخ . نيز مشتمل بر اجمالى از احوال همهء ائمّه عليهم السّلام است و تاكنون مؤلّف آن معلوم نشده ؛ در آنجا اين روايت را نقل كرده و القاب بسيارى براى آن جناب ذكر نموده و ما از آن به مناقب قديمه تعبير مىكنيم ، بنابراين خبر ؛ يكى از اسماى آن حضرت ، ابو الحسين است .
ديگر از اسامى آن جناب ، ابو بكر و يكى از كنيههاى جناب رضا عليه السّلام است ، چنانچه ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبين « 2 » و غير او ذكر كردند .
ديگر از اسامى آن حضرت ، احسان است ؛
ديگر ، اذن سامعه ؛
ديگر ، بلد الأمين است ؛ يعنى قلعهء محكم خداوند كه كسى به آن تسلّطى ندارد .
فاضل متتبّع ميرزا محمد رضاى مدرّس در جنّات الخلود آن را از القاب آن جناب شمرده است .
ديگر از اسماى آن حضرت ، بهرام ؛
هامش
( 1 ) . الهداية الكبرى ، ص 328 .
( 2 ) . مقاتل الطالبين ، ص 453 .