كمال الدّين « 1 » از حمزة بن الفتح روايت كرده ؛ گفت : براى ابى محمّد عليه السّلام مولودى شد كه به كتمان او امر فرمود .
حسن بن منذر از او پرسيد : اسمش چيست ؟
گفت : محمد ناميده و به جعفر كنيه گذاشته شد .
ظاهرا مراد ، كنيهء معروف نباشد بلكه مقصود آن است كه به اسم آن جناب تصريح نمىكنند بلكه به كنايه از او ، به جعفر تعبير مىكنند از ترس عمويش جعفر كه شيعيان چون با يكديگر سخن گويند ، بگويند : جعفر را ديديم يا او امام است يا از او توقيع رسيد يا اين مال را نزد او ببر و هكذا كه تابعان جعفر نفهمند .
در غيبت شيخ نعمانى ، « 2 » دو خبر از امام محمد باقر عليه السّلام است كه در آنجا از القاب آن جناب شمردهاند ؛ به عموى خود كنيه گذاشته شد يا از او به عمويش كنايه كنند .
ظاهرا مراد از آن دو خبر ، همين باشد .
علّامه مجلسى احتمال داد شايد كنيهء بعضى از عموهاى آن جناب ، ابو القاسم بوده يا كنيهء آن جناب ابو جعفر يا ابى الحسين يا ابى محمد نيز باشد كه اينها كنيهء حضرت مجتبى عليه السّلام و سيد محمد معروف ، عموى آن حضرت است و بعد از آن ، احتمالى كه ما داديم را ذكر نمود . آنگاه فرمود : اوسط اظهر است ؛ چنانچه در خبر حمزة بن الفتح گذشت . . . ، الخ و اين بسيار غريب است ، چون در نسخ كمال الدّين ، حتى در نسخهء خود آن مرحوم كه نقل كردند ؛ جعفر است نه ابى جعفر . « 3 »
در منتهى الأرب گفته : « و يقال : فلان يكنّى بابى عبد اللّه مجهولا و لا يقال يكنّى بعبد اللّه » ؛ اين كلام براى دفع توهّم است كه مثلا جايى كه كنيه ابى عبد اللّه يا ابى جعفر است ، نبايد گفت : كنى بعبد اللّه يا بجعفر .
بنابراين آنجا كه چنين كلامى صادر شد ، غرض خود آن اسم است . و اللّه العالم .
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 432 .
( 2 ) . الغيبة ، صص 179 - 178 .
( 3 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 37 .