تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
سيّد مذكور به او گفت : حق تعالى نماز تو را با وجود اين نجاست كه به آن آلوده‌اى ، قبول مىكند و صبر كردن در اين الم ، بىاجر نيست . اسماعيل گفت : پس چون چنين است به زيارت سامرّه مىروم و استغاثه به ائمّهء هدى مىبرم و متوجّه سامرّه شد . صاحب كشف الغمه مىگويد : از پسرش شنيدم كه مىگفت : از پدرم شنيدم كه گفت : چون به آن مشهد منوّر رسيدم و زيارت امامين همامين ، امام على نقى و امام حسن عسكرى عليهما السّلام كردم و به سرداب رفتم و شب در آنجا به حقّ تعالى بسيار ناليدم و به صاحب الامر استغاثه بردم . صبح به طرف دجله رفتم ، جامه را شستم و غسل زيارت كردم و ابريقى كه داشتم ، پرآب كردم و متوجّه مشهد شدم كه يك بار ديگر زيارت كنم . به قلعه نرسيده ، چهار سوار ديدم كه مىآيند و چون در حوالى مشهد ، جمعى از شرفا خانه داشتند ، گمان كردم كه مگر از ايشان باشند . چون به من رسيدند ، ديدم كه دو جوان ، شمشير بسته‌اند . يكى از ايشان خطّش دميده بود و يكى ، پيرى بود پاكيزه وضع كه نيزه در دست داشت و ديگرى شمشيرى حمايل كرده و فرجى بر بالاى آن پوشيده و تحت الحنك بسته و نيزه به دست گرفته ؛ پس آن پير در دست راست قرار گرفت و بن نيزه را بر زمين گذاشت و آن دو جوان در طرف چپ ايستادند و صاحب فرجى در ميان راه مانده ، بر من سلام كردند . جواب سلام دادم . فرجىپوش گفت : « فردا روانه مىشوى ؟ » گفتم : بلى . گفت : « پيش آى تا ببينم چه چيز تو را در آزار دارد ! » مرا به خاطر رسيد كه اهل باديه ، احترازى از نجاست نمىكنند و تو غسل كرده و رخت را به آب كشيده و جامه‌ات هنوز تر است . اگر دستش به تو نرسد ، بهتر باشد . در اين فكر بودم كه خم شده مرا به طرف خود كشيد و دست بر آن جراحت نهاده ، فشرد . چنان كه به درد آمد و راست شده ، بر زمين قرار گرفت . مقارن آن حال آن شيخ گفت : « افلحت يا اسماعيل ! »
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 486 | ميرزا حسين النوري الطبرسي / صادق برزگر بفرويى