تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩

حكايت نود و چهارم [ سيّد مهدى قزوينى ]

به سند و شرح مذكور فرمود : خبر داد مرا والد ، گفت : من ملازمت داشتم بيرون رفتن به سوى جزيره‌اى را كه در جنوب حلّه است بين دجله و فرات به جهت ارشاد و هدايت عشيره‌هاى بنى زبيد به سوى مذهب حق و همهء ايشان در مذهب اهل سنّت بودند و به بركت هدايت والد قدّس سرّه همه برگشتند به سوى مذهب اماميّه - ايّدهم اللّه - و به همان نحو باقىاند تاكنون و ايشان زياده از ده هزار نفس‌اند . فرمود : در جزيره ، مزارى است معروف به قبر حمزه ، پسر حضرت كاظم عليه السّلام . مردم او را زيارت مىكنند و براى او كرامات بسيار نقل مىكنند و حول او قريه‌اى است مشتمل بر صد خانوار تقريبا . پس من مىرفتم به جزيره و از آنجا عبور مىكردم و او را زيارت نمىكردم ؛ چون در نزد من به صحّت رسيده بود كه حمزه پسر حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام در رى مدفون است با عبد العظيم حسنى . پس دفعه‌اى حسب عادت ، بيرون رفتم و در نزد اهل آن قريه مهمان بودم . پس اهل قريه مستدعى شدند از من كه زيارت كنم مرقد مذكور را . پس من امتناع كردم و گفتم به ايشان كه من مزارى را كه نمىشناسم ، زيارت نمىكنم و به جهت اعراض من از زيارت آن مزار ، رغبت مردم به آنجا كم شد . آن‌گاه از نزد ايشان حركت كردم و شب را در مزيديّه ماندم در نزد بعضى از سادات آنجا . پس چون وقت سحر شد ، برخاستم براى نافلهء شب . و مهيّا شدم براى نماز . پس چون نافلهء شب را به جاى آوردم ، نشستم به انتظار طلوع فجر به هيأت تعقيب كه ناگاه داخل شد بر من ، سيّدى كه مىشناختم او را به صلاح و تقوا كه از سادات آن قريه بود . پس سلام كرد و نشست .
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 769 | ميرزا حسين النوري الطبرسي / صادق برزگر بفرويى