تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١
نمودند . چون شروع نمودند در خوردن ، آن‌كه در هيأت ، از همه نيكوتر و نورش از همه بيشتر بود ، فرمود : « حصّه‌اى از اين طعام برداريد براى مردى كه غايب است . » چون فارغ شدند ، مرا آواز داد : « اى فلان پسر فلان ! بيا ! » پس تعجّب كردم و رفتم نزد ايشان . پس به من مرحبا گفتند . پس از آن طعام خوردم و محقّق شد نزد من كه آن ، از طعام بهشت بود . چون روز شد ، همه سوار شدند و به من فرمودند : انتظار داشته باش ! پس در عصر مراجعت كردند و چند روز با ايشان بودم . پس روزى آن شخص كه از همه نورانىتر بود به من فرمود : « اگر مىخواهى بمانى با ما در اين جزيره ، بمان در اينجا و اگر خواستى به روى نزد اهل خود ، كسى را با تو مىفرستم كه تو را به بلدت برساند . » پس از شقاوتى كه داشتم ، اختيار نمودم بلد خود را . پس چون شب شد امر فرمود براى من مركبى و فرستاد با من بنده‌اى از بندگان خود را . پس ساعتى از شب رفتيم و من مىدانم كه ميان من و اهل من ، مسافت چند ماه و چند روز است . پس اندكى از شب بيش نگذشت كه صداى سگان را شنيدم . پس آن غلام به من گفت : اين آواز سگان شماست . پس ملتفت نشدم ، مگر آن‌كه خود را در خانهء خود ديدم . پس گفت : اين خانهء تو است ، فرود آى ! چون فرود آمدم ، گفت : زيانكار شدى در دنيا و آخرت . آن مرد ، صاحب الزمان - صلوات اللّه عليه - بود . پس ملتفت شدم به سوى غلام ، ديگر او را نديدم و من حال ، در ميان شما هستم ، پشيمان از تقصيرى كه كردم . اين است حكايت من . « 1 » گذشت در حكايت سى و هشتم قضيه‌اى قريب به اين مضمون و خداى دانا است به تعدّد و اتحاد .
هامش
( 1 ) . ر . ك : بحار الانوار ، ج 53 ، ص 307 - 309 .