تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 743

مساهمون:

ص٧٤٣
گفت : هرگاه ديدى مرا كه رسيدم به او و در مقابلش ايستادم و مرا اذيّت نكرد . خواهى رفت ؟ گفتم : آرى . پس پيش افتاد و نزديك شير رفت و دست خود را بر پيشانى او گذاشت . پس من چون چنين ديدم ، به سرعت شتافتم با ترس و بيم از او و از شير گذشتم . پس او به من ملحق شد و شير در مكان خود باقى ماند . شيخ باقر گفت : وقتى در ايّام جوانى با خال خودم ، شيخ محمّد على قارى ، مصنّف سه كتاب در علم قرائت و مؤلّف كتاب تعزيه رفتيم به مسجد سهله و در آن زمان موحش بود و اين عمارت‌هاى جديد را نداشت و راه ميان مسجد سهله و كوفه بسيار صعب بود ؛ قبل از آن‌كه آن را اصلاح كنند . پس چون در مقام مهدى عليه السّلام نماز تحيّت را به جاى آورديم ، خال من سبيل و كيسهء توتون خود را فراموش كرد . چون بيرون رفتيم و به در مسجد رسيديم ، متذكّر شد . پس مرا به آنجا فرستاد . پس در وقت عشا بود كه داخل مقام شدم و كيسه و سبيل را گرفتم . پس يك جمره آتش بزرگى ديدم كه مشتعل بود در وسط مقام . پس ترسيدم و هراسان بيرون رفتم . خالم چون مرا هراسان ديد ، پرسيد : تو را چه شده ؟ پس خبر جمرهء آتش را به او دادم . پس به من گفت : مىرويم به مسجد كوفه و از عبد صالح ، حاجى عبد اللّه مىپرسيم ؛ زيرا كه او بسيار تردّد كرده به آن مقام و نبايد خالى باشد از علم به آن . چون خالم از او سؤال كرد ، گفت : بسيار اوقات شده كه آن جمرهء آتش را در خصوص مقام مهدى عليه السّلام ديدم ، نه در ساير مقامات و زاويه‌ها . « 1 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : بحار الانوار ، ج 53 ، ص 243 - 245 .