تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥

حكايت هشتادم [ ملّا زين العابدين سلماسى ]

ثقهء عدل امين ، آقا محمّد كه زياده از چهل سال است متولّى امر شموعات « 1 » حرم عسكريّين عليهما السّلام و سرداب شريف است و امين سيّد استاد - دام علاه - نقل كرد از والدهء خود كه از صالحات معروفات و تاكنون زنده است كه گفت : روزى در سرداب شريف بوديم با اهل بيت عالم ربّانى و مؤيّد سبحانى ، ملّا زين العابدين سلماسى ، در آن ايّام كه مجاور سرّ من رأى بود به جهت بناى قلعهء آن بلد . گفت : آن روز ، روز جمعه بود و جناب آخوند مشغول شد به خواندن دعاى ندبهء معروفه و چون زن مصيبت‌زده و محبّ فراق ديده ، مىگريست و ناله مىكرد و ما با او در گريه و ناله متابعت مىكرديم . در بين اين حالت بوديم كه ناگاه بوى عطرى وزيدن گرفت و منتشر شد ، در فضاى سرداب و پر شد هوا ، از بوى خوش به نحوى كه از جميع ماها آن حالت را برد . پس همه ساكت شديم و قدرت سخن گفتن از ما رفت و متحيّر مانديم تا اندك زمانى گذشت . پس آن رايحهء طيّبه مفقود شد و هوا به حالت اول برگشت و برگشتيم به آنچه مشغول بوديم از قرائت دعا . چون به خانه مراجعت نموديم ، سؤال كردم از جناب آخوند ملّا زين العابدين از سرّ آن بوى خوش . فرمود : تو را چه كار به اين سؤال ؟ و از جواب من اعراض نمود . عالم عامل متّقى ، آقا على رضا اصفهانى - طاب ثراه - كه نهايت اختصاص به مولاى مزبور داشت ، نقل كرد :
هامش
( 1 ) . شموعات : شمع‌ها