تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
ثابت نكرده بودم تا اينكه اين شب شد ، پس خوابى ديدم كه مرا ترساند . گفتم : چه ديدى اى شيخ ؟ گفت : ديدم مردى را كه نه زياد طويل بود و نه زياد كوتاه . قادر نيستم كه وصف نمايم حسن و بهاى او را . با او گروهى بودند كه گرداگرد او را گرفته بودند . در پيش روى او سوارى بود بر اسبى كه براى او چند دم بود و بر سرش تاجى بود كه براى آن تاج ، چهار ركن بود ؛ در هر ركنى جوهرى بود كه روشن مىكرد مسافت سه روز را . پس گفتم : كيست اين ؟ گفتند : « محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطلب صلّى اللّه عليه و آله و سلّم » گفتم : ديگرى كيست ؟ گفتند : « وصىّ او على ابن ابى طالب عليه السّلام » آن‌گاه نظر انداختم ، ناگاه ناقه‌اى را ديدم از نور كه براى آن هودجى بود كه پرواز مىكرد ميان زمين و آسمان . پس گفتم : از كيست اين ناقه ؟ گفتند : « از آن خديجهء دختر خويلد و فاطمه ، دختر محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم » گفتم : آن جوان كيست ؟ گفتند : « حسن بن على عليهما السّلام » گفتم : به كجا قصد دارند بروند ؟ گفتند : « جميع ايشان مىروند به زيارت كشته شده به ظلم ، شهيد در كربلا حسين بن على عليهما السّلام » آن‌گاه متوجّه هودج شدم . ناگاه ديدم رقعه‌هايى كه مىريزد از بالا كه : « امان است از جانب خداوند - جلّ ذكره - ، از براى زوّار حسين بن على در شب جمعه . » ناگاه هاتفى ندا كرد ما را : « آگاه باشيد كه ما و شيعيان ما در درجهء عاليه‌ايم از بهشت . » و اللّه اى سليمان ! مفارقت نمىكنم اين مكان را تا روحم از جسدم مفارقت كند . شيخ طريحى آخر اين خبر را چنين نقل كرده كه گفت : ناگاه ديدم رقعه‌هايى نوشته از بالا مىريزد . پس سؤال كردم : چيست اين رقعه‌ها ؟