آن را ، مگر به كسى كه مذهبش را بدانم كه او از اولياى آل محمّد عليهم السّلام است و در نزد من بود ، من و برادرانم آن را مىخوانديم .
آنگاه وارد شد بر من در بصره ، بعضى از قضات اهواز و او مخالف بود و بر من حقّ احسان داشت و به او محتاج بودم در بلد او و در نزد او منزل مىكردم .
پس سلطان ، او را گرفت و از او نوشته گرفت كه بيست هزار درهم بدهد . پس بر او رقّت كردم و رحم نمودم و اين دعا را به او دادم . خواند ، پس هفته تمام نشد كه سلطان او را ابتدا رها كرد و از آن نوشته چيزى از او نگرفت و او را به بلد خود با اكرام برگرداند و تا ابلّه ، او را مشايعت كردم و برگشتم به بصره . چون چند روز گذشت ، دعا را طلب كردم ، نيافتم و در تمام كتب خود تفتيش كردم ، اثرى از آن نديدم . پس طلب كردم دعا را از ابى مختار حسينى و در نزد او نيز ، نسخهاى از آن بود . او نيز در كتب خود نيافت .
پس پيوسته در كتب خود جستجو مىكردم از آن تا بيست سال و آن را نيافتم و دانستم كه عقوبتى است از جانب خداى عزّ و جلّ ؛ چون آن را به مخالف دادم .
چون بيست سال گذشت آن را در ميان كتب خود يافتم و حال آنكه دفعات چند كه احصا نشود ، در آنها تفتيش كرده بودم . پس سوگند ياد كردم كه ندهم آن را مگر به كسى كه به دين او وثوق پيدا كنم كه از معتقدين ولايت آل محمّد عليهم السّلام است ، بعد از آنكه عهد بگيرم از او كه ندهد آن را مگر به آنكه مستحق است . چون دعا طولانى بود و از وضع كتاب خارج و در بسيارى از كتب دعا موجود ، لهذا نقل نكردم . « 1 »
پوشيده نماند كه مأخذ اين دعا كه معروف است به دعاى علوى مصرى كتاب مهج الدعوات « 2 » سيّد است و قبل از آن در كتاب دعايى ديده نشده و اول آن چنين است : « ربّ من ذا الّذى دعاك فلم تجبه و من ذا الّذى سألك فلم تعطه . . . . »
لكن در رسالهء ملحقات مصباح كفعمى كه معروف است و غالبا با نسخهء مصباح است و مؤلّفش معلوم نيست ، مذكور است به اين مضمون :
هامش
( 1 ) . مهج الدعوات ، ص 293 - 294 .
( 2 ) . همان ، ص 281 .