فرزندم را نزد من ! » پس آن جناب را آوردم و او در جامهاى بود .
- به روايت شيخ طوسى « 1 » و حضينى « 2 » و مسعودى « 3 » در جامههاى زرد بود - باز آن حضرت كرد با آن جناب ، مانند آن چه كرده بود در مرتبهء اول ؛ يعنى او را بر روى دو دست خود گرفت . بعد از آن ، زبان را در دهان مباركش گذاشت كه او را شير يا عسل مىخورانيد .
آنگاه فرمود : « به سخن درآى و تكلّم نما اى فرزند من ! »
پس حضرت صاحب الامر عليه السّلام فرمود : « اشهد ان لا إله الّا اللّه . . . . » تا آخر آن چه به اين روايت گذشت . بعد از آن ، تلاوت فرمود اين آيه را :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ *
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ . . .
« 4 » تا قول خداوند :
. . . ما كانُوا يَحْذَرُونَ
به روايت حضينى « 5 » : بعد از تلاوت اين آيه ، حضرت فرمود به آن جناب : « بخوان اى فرزند من ! آن چه را كه خداوند ، نازل فرمود بر پيغمبران خود و رسولان خود ! »
پس ابتدا فرمود به صحيفههاى آدم عليه السّلام ، پس آن را به زبان سريانى خواند و كتاب هود و كتاب صالح و صحيفههاى ابراهيم عليه السّلام و تورات موسى و زبور داود و انجيل عيسى و فرقان جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . آنگاه ، قصّهء پيغمبران و مرسلين را نقل فرمود تا عهد خود .
به روايت اول ، حكيمه خاتون گفت : چون بعد از چهل روز شد ، حضرت حجّت عليه السّلام را برگرداندند . پس حضرت امام حسن عليه السّلام مرا طلبيد ، چون به خدمتش رسيدم ، ناگاه آن كودك را ديدم كه در پيش روى او راه مىرفت .
گفتم : اى سيّد من ! اين پسر دوساله است .
حضرت تبسّم كرد ، آنگاه فرمود : « به درستى كه فرزندان انبيا و اوصيا عليهم السّلام هرگاه ائمّه باشند ، نشو و نما مىكنند ، به خلاف آن چه نشو و نما مىكنند غير ايشان و به درستى كه
هامش
( 1 ) . الغيبة ، ص 425 .
( 2 ) . الهداية الكبرى ، ص 356 .
( 3 ) . اثبات الوصية للامام على بن ابى طالب عليه السّلام ، ص 259 .
( 4 ) . سوره قصص ، آيه 5 .
( 5 ) . الهداية الكبرى ، ص 356 .