مسعود فزارى كه جميعا نقل كردند و من از ايشان سؤال كرده بودم در مشهد سيّد ما ، ابو عبد اللّه الحسين عليه السّلام در كربلا از حال جعفر كذّاب و آن چه گذشت از امر او پيش از غيبت سيّد ما ، ابو الحسن و ابو محمّد ، صاحب عسكر عليهما السّلام و بعد از غيبت سيّد ما ، ابو محمّد عليه السّلام و آن چه ادّعا نمود و آن چه در حقّ او ادّعا كردند .
پس همهء آنها را خبر دادند كه از جملهء اخبار او آن كه سيّد ما ، ابو الحسن على بن محمّد هادى عليهما السّلام مىفرمود به ايشان : « اجتناب كنيد از پسر من جعفر ، زيرا كه او از من ، به منزلهء نمرود است از نوح كه خداوند عزّ و جلّ فرمود در حقّ او :
وَ نادى نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي
« 1 »
خداى تعالى فرمود :
يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ
« 2 »
به درستى كه ابو محمّد عليه السّلام مىفرمود بعد از ابو الحسن عليه السّلام : « حذر كنيد خداى را ، حذر كنيد خداى را كه مطّلع شود بر سرّ شما برادرم ، جعفر . پس قسم به خدا كه نيست مثل من و او ، مگر مثل قابيل و هابيل ، دو پسر آدم كه حسد ورزيد قابيل ، هابيل را بر آن چه خداوند عطا فرمود به او از فضل خود ؛ پس كشت او را و اگر جعفر را ، ممكن شود قتل من ، هرآينه خواهد كشت و لكن خداوند غالب است بر امر خود . »
و آن چه معهود داريم از حال جعفر از اهل بلد عسكر و حواشى مردان و زنان كه هر وقت وارد خانهء آن حضرت مىشديم ، شكايت مىكردند به ما از جعفر و مىگفتند : او جامههاى رنگين زنانه مىپوشد و براى او تار و طنبور مىزنند و شرب خمر مىكند و درهم و دينار و خلعت به اهل خانه بذل مىكند كه اين اعمال را بر او كتمان كنند ، پس آنها را از او مىگيرند و كتمان نمىكنند .
شيعه بعد از ابى محمّد عليه السّلام بيشتر از او كناره كردند و سلام بر او را ترك كردند و گفتند :
تقيّه نيست ميان ما و او كه متحمّل آن شويم و اگر ما او را ملاقات كنيم و سلام كنيم بر او و
هامش
( 1 ) . سوره هود ، آيه 45 .
( 2 ) . همان ، آيهء 46 .