در خانهء آن حضرت ، به نظرم در آمد كه مردمان بر دورش در آمده بودند و او را تعزيت مىنمودند .
با خود گفتم : اگر امام بعد از امام حسن ، او باشد ، پس امر امامت باطل خواهد شد ؛ زيرا كه مىدانستم كه نبيذ مىآشامد و طنبور مىزند و قمار مىبازد . پس ، او را تعزيت نمودم و هيچ چيز از من نپرسيد و جواب نامهها نطلبيد .
بعد از آن ، عقيد خادم بيرون آمد و گفت : اى خواجهء من ! برادر تو را كفن كردند . برخيز و بر او نماز بگزار !
برخاست و به آن خانه در آمد و شيعيان ، گريان به آن منزل در آمدند . در آن حال امام عليه السّلام را كفن كرده بودند و بر روى نعش گذاشته بودند . جعفر پيش رفت كه نماز بگزارد .
چون قصد آن كرد كه تكبير بگويد ، ديدم كه كودكى پيدا شد ، گندمگون و مجعّد موى ؛ رداى او را گرفته ، كشيد و فرمود : « اى عمّ ! كه من به نماز كردن بر پدر خود ، از تو سزاوارترم ! »
جعفر ، متغيّر اللّون به كنار رفت و آن برگزيده ، بر پدر بزرگوار نماز گزارد و او را در پهلوى مرقد پدر بزرگوارش ، امام على نقى عليه السّلام دفن نمود .
بعد از آن با من خطاب فرمود : « اى بصرى ! جوابهاى نامهها را بياور ! » جوابهاى مكاتيب را دادم به او و با خود گفتم : « اين دو نشانه ! و نشان هميان ماند . »
بعد از آن نزديك جعفر رفتم و او مىناليد و زارى مىكرد . در آن وقت يكى از حضّار كه او را حاجز وشّاء مىگفتند با او گفت : اى سيّد من ! اين كودك كه بود ؟ و اين سؤال از براى اين بود كه اقامه حجّت نمايد بر جعفر .
جعفر در جواب گفت : و اللّه ! او را هرگز نديده بودم و او را نمىشناسم .
نشسته بوديم كه چند تن از جانب قم رسيدند و از حال امام پرسيدند و دانستند كه آن حضرت رحلت نموده .
گفتند : جانشين او كيست ؟
جعفر را نشان دادند . پس بر او سلام كردند و او را تعزيت نمودند و گفتند : نامهها
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 407
مساهمون: ميرزا حسين النوري الطبرسي
ص٤٠٧