بن على عسكرى عليهما السّلام پيش از وفاتش به دو سال و خبر داد ما را به خلف بعد از خود . آنگاه امر بيرون آمد به سوى من پيش از وفاتش به سه روز ، و خبر كرد مرا به خلف به اين كه او ، پسر اوست بعد از او . »
[ روايت ابو هشام از امام حسن عسكرى عليه السّلام ]
بيست و دوم : از ابى هشام جعفرى روايت كرده كه گفت ، گفتم به ابى محمّد ، حسن بن على عليهما السّلام : جلالت تو مانع است مرا از اين كه از تو سؤال كنم . آيا رخصت مىدهى كه از تو سؤال كنم ؟
فرمود : « سؤال كن ! »
گفتم : اى سيّد من ! آيا براى تو فرزندى است ؟
فرمود : « آرى . »
گفتم : اگر حادثهاى روى داد در كجا از او سؤال كنم ؟
فرمود : « در مدينه . » « 1 »
[ روايت جابر بن عبد اللّه انصارى دربارهء امام مهدى عليه السّلام ]
بيست و سوم : سيّد جمال الدين عطاء اللّه بن سيّد غياث الدين ، فضل اللّه بن سيّد عبد الرحمن محدّث معروف در كتاب روضة الاحباب « 2 » كه در باب گذشته اعتبار خود و كتابش معلوم شد ، بعد از ذكر اختلاف در آن جناب و تطبيق اخبار صحاح و مسانيد كتب اهل سنّت در حقّ مهدى عليه السّلام بر آن كه اماميّه گويند ، روايت كرده از جابر بن يزيد جعفى كه گفت : شنيدم از جابر بن عبد اللّه انصارى - رضى اللّه عنه - كه مىگفت : چون ايزد تعالى نازل
هامش
( 1 ) . الفصول المهمة ، ص 274 .
( 2 ) . ر . ك : كمال الدين و تمام النعمة ، ص 253 ؛ كفاية الاثر ، ص 53 - 55 ؛ اعلام الورى باعلام الهدى ، ج 2 ، ص 181 - 183 ؛ تفسير نور الثقلين ، ج 1 ، ص 499 ، تفسير كنز الدقائق ، ج 2 ، ص 506 .