گفتم : يا سيّدى ! صاحب اين امر بعد از اين كه خواهد بود ؟
[ امر ] فرمود ؛ آن پرده را برداشتم ، كودكى بيرون آمد در كمال طهارت و پاكيزگى . بر رخسارهء راست وى خالى و گيسوان گذاشته ، آمد و بر كنار ابو محمّد نشست .
ابو محمّد فرمود : « اين است صاحب شما » بعد از اين از زانوى وى برخاست .
ابو محمّد - رضى اللّه عنه - گفت وى را : « يا بنى ! ادخل الى الوقت المعلوم » ؛ به آن خانه در آمد و من به وى نظر مىكردم . سپس ابو محمّد - رضى اللّه عنه - مرا گفت : برخيز ! و ببين كه در اين خانه كيست ؟ « 1 »
به خانه در آمدم ، هيچ كس را نديدم .
[ روايت امام رضا عليه السّلام در خلف صالح ]
نوزدهم : ابو محمّد ، عبد اللّه ابن احمد معروف به ابن خشاب بغدادى در كتاب مواليد ائمّه عليهم السّلام روايت كرده به سند خود از جناب رضا عليه السّلام كه فرمود : « خلف صالح و مهدى و صاحب الزمان فرزند ابى محمّد ، حسن بن على عليهما السّلام است . » « 2 »
[ روايت امام صادق عليه السّلام در خلف صالح ]
بيستم : قريب به اين را از جناب صادق عليه السّلام روايت كرده و هر دو خبر در باب سابق در ضمن احوال او مذكور شد .
[ روايت ابن صباغ از امام عسكرى عليه السّلام ]
بيست و يكم : نور الدين على بن محمّد مكى مالكى شهير به ابن صبّاغ در فصول المهمّه « 3 » روايت كرده از محمّد بن على بن بلال كه گفت : « بيرون آمد ابى محمّد حسن
هامش
( 1 ) . شواهد النبوة ، ص 406 .
( 2 ) . ر . ك : الفصول المهمة ، ص 274 .
( 3 ) . همان .