مرا نيكوكار كرد كه حقّ نعمت و احسان و تربيت مادرم را دانم و از عهدهء شكر و پاداش رنج و تعبش بر آيم و سركش و بدبختم نكرد كه خود را مستحقّ هر خدمت و احسان دانم و براى كسى حقّى بر خود ندانم .
وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا
« 1 »
و سلامتى و امان ايزدى برايم هست از شرور و فتنهء شياطين جنّ و انس و بلاها و عذاب برزخى و اهوال و شدايد روز رستاخيز كه از روز ولادت تا آن روز ، از آفات دينيه و امراض قلبيه در امن و امانم و با قلب سليم در محضر قرب جنابش درآيم .
با فى الجمله تأمّل و تدبّر ظاهر شود كه تمام اصول شرايع و خصائص نبوّت را اين نبىّ مرسل چهل روزه با عمدهء اعمال جوارحيه براى امّت خود بيان فرمود .
جاهل غافل ابن حجر است كه اين آيات را نديده و نشنيده يا در قدرت كامله نقصى به هم رسيد يا محلّ اين نعمت در بندگان از قابليّت و استعداد افتاد و ايشان كه استعداد و قابليّتى براى چيزى شرط ندانند .
نعيم بن حماد در كتاب فتن « 2 » روايت كرده كه عيسى عليه السّلام به حضرت مهدى عليه السّلام مىگويد :
« انما بعثت وزيرا و لم ابعث اميرا »
مرا براى وزارت فرستادند نه براى امارت .
شك نيست كه امير ، افضل است از وزير و چگونه شود كه با وزير در كودكى چنين كنند و امير سالها در وادى جهل و خطا باشد و با اين حال افضل از او باشد و نظير حضرت عيسى است ، جناب يحيى كه خداوند خبر داده كه در حال كودكى نيز با او چنين كرديم :
يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا
« 3 »
خداى تعالى بر قلم ابن حجر ، جارى فرمود كه از همين آيه كه جواب او در آن است اقتباس كرده و در مقام طعن بر اماميّه گفته كه ايشان در حقّ مهدى عليه السّلام مىگويند : « و آتيناه
هامش
( 1 ) . سوره مريم ، آيات 33 .
( 2 ) . كتاب الفتن ، ص 347 .
( 3 ) . سورهء مريم ، آيهء 12 .