اقبح از جهل و نادانى نيست و از اخبار مشهوره بين فريقين است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اشاره كردند به آن دو بزرگوار و فرمودند : « اين دو پسر من اماماند برخيزند يا بنشينند . » « 1 » يعنى برخيزند براى جهاد يا بنشينند ساكت . مردم را به خود دعوت كنند يا نكنند . يا كنايه از ثبوت اين منصب است براى ايشان در هر حال .
ظاهر عبارت بلكه صريحتر از آن ، اين است كه اين منصب از همان وقت براى ايشان بود . چه به غايت مستهجن است كه كسى گويد كه اين شخص حاضر ، عالم است يا كريم است يا شجاع است . يعنى پس از سى سال يا چهل سال ديگر چنين خواهد شد و عمر آن دو امام در حين وفات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از هفت و هشت نگذشته بود و خداى داند كه اين عبارت را در كدام وقت در حقّ ايشان فرموده .
يوسف سلمى در عقد الدّرر « 2 » از حافظ ابو عبد اللّه نعيم بن حمّاد روايت كرده كه او از جناب باقر عليه السّلام روايت نمود كه آن حضرت فرمود : « مىباشد اين امر يعنى مهدويّت در صغيرترين ما به حسب سن و نيكوترين ما در ذكر خداوند ، علم را به او ميراث مىدهد و او را به خودش وانمىگذارد . »
سؤال پنجم :
عمرى به اين طولانى از خوارق عادات است و در امّت تا كنون نشده ،
جواب : مشروحا در آخر باب هفتم ذكر كرديم ، در تكرار آن فايده نيست .
سؤال ششم :
شما اماميّه مىگوييد كه مهدى عليه السّلام داخل در سرداب خانهء والد خود شد و مادرش به او نظر مىكرد و تا حال در آنجا هست و انتظار مىكشيد كه از آنجا بيرون بيايد و احدى او را در آنجا نديده و اين از دو جهت بعيد است :
هامش
( 1 ) . الطرائف ، ص 196 ؛ تذكرة الفقهاء ، ج 1 ، ص 254 .
( 2 ) . عقد الدرر فى اخبار المنتظر ، ص 42 .