اصحاب خود فرمود كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به من فرمود كه : اى فرزند ! تو را به عراق مىبرند - و آن سرزمينى باشد كه انبياء و اوصياء در آنجا با يكديگر ملاقات كردهاند و آن را " عمورا " گويند - و تو را با اصحاب در آنجا بكشند و الم و درد آهن را نخواهيد چشيد . چنانكه ابراهيم عليه السّلام درد و الم آتش را نديد و بر او سرد شد ، بر تو و اصحابت نيز چنين باشد .
بعد از آن [ امام حسين عليه السّلام ] به اصحاب فرمود : مژده باد شما را ! بهخدا قسم كه چون اين كافران ما را بكشند به خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله رويم . باشيم آنقدر كه خدا خواهد . بعد از آن ، من اول كسى باشم كه زمين از روى او شكافته شده برمىخيزد . پس خروج مىكند و خروج من و امير المؤمنين عليه السّلام و قائم ما عليه السّلام در يك وقت باشد . بعد از آن جماعتى كه هرگز از آسمان به زمين نيامدهاند فرود آيند و جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و لشكرهايى از ملائكه به نزد من فرود آيند و محمّد و على و من و برادرم عليهم السّلام و همه كسانىكه خدا بر ايشان منّت گذاشته ، بر مركبهاى خدايى - كه اسبها و استرهاى ابلق باشند از نور كه هيچكس بر آنها سوار نشده - سوار شويم [ سپس ] محمّد صلّى اللّه عليه و آله بيرق خود را مىجنباند و آن را با شمشير خود به قائم عليه السّلام مىدهد . بعد از آن ، آنقدر كه خدا خواهد در دنيا مكث كنيم . بعد از آن خداوند از مسجد كوفه چشمهاى از روغن و چشمهاى از آب و چشمهاى از شير بيافريند و بيرون آورد .
بعد از آن امير المؤمنين عليه السّلام شمشير رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به من دهد و مرا به مشرق و مغرب زمين فرستد . پس هيچ دشمن خدا را نبينم مگر آنكه خونش را بريزم ، و هيچ بت نماند مگر آنكه آن را بسوزانم حتى آنكه به هندوستان روم و آن را فتح كنم ، و حضرت دانيال و يوشع به نزد امير المؤمنين عليه السّلام آيند و گويند : خدا و رسول راست گفتهاند ، و خداوند هفتاد نفر مرد با ايشان فرستد ، و بكشند آنان را كه با ايشان مقاتله نمايند و لشكرى به سمت روم فرستد و آنجا را هم فتح كنند . پس بكشم حيوانات حرامگوشت را بهطورى كه در روى زمين نماند مگر حلالگوشت و يهود و نصارى و ساير ملتها را به اسلام تكليف كنم . اگر قبول نكنند به قتل رسانم ، و هيچ شيعه نباشد مگر آنكه خدا ملكى را امر كند كه از روى او گرد و خاك را پاك نمايد و زن و منزل او را در بهشت او مىنمايند ، و در روى زمين كورى و زمينگيرى و مبتلايى نماند مگر آنكه از بركت ما آن آفت از او زايل شود و بركات زمين و آسمان نازل گردد بهطورى كه شاخههاى اشجار از زيادتى بار ثمار ، بشكند و ميوهء زمستانى در تابستان ،
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 633
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٦٣٣