شود آن حضرت اهل مكه را به كتاب و سنّت رسول دعوت كند و جمعى او را اجابت كنند .
پس حاكمى در مكه نصب كند و بيرون رود و در اثناى راه خبر رسد كه اهل مكه حاكم را كشتند . پس برگردد و با ايشان جنگ كند و بعضى را اسير نمايد . پس ايشان را به كتاب خدا و سنّت رسول صلّى اللّه عليه و آله و ولايت على بن ابى طالب عليه السّلام و بيزارى از اعداء او دعوت كند و برود و نام احدى را نبرد و بيرون رود تا آنكه به " بيداء " رسد . پس لشكر سفيانى بر او رو آورد و زمين ، ايشان را از زير پاهاىشان كشيده فروبرد به امر خدا ؛ چنان كه فرموده :
وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ
« 1 » . تا آخر سوره . پس ، از ايشان نجات نيابد مگر دو مرد كه ايشان را " وتيرو " و " نيره " گويند و روهاشان به پس برگردد و به پس راه روند ، و آن از براى اين باشد كه واقعهء لشكر را به مردم رسانند .
پس آن حضرت داخل مدينه شوند و طايفه قريش از او گريخته پنهان شوند ، و اين است معنى قول امير المؤمنين عليه السّلام كه فرمود : بهخدا قسم هرآينهء طايفهء قريش در وقت ظهور قائم عليه السّلام دوست مىدارند كه جميع مايملك خود را بدهند و جاى پنهانى بخرند كه بهقدر سر بريدن اشتر در آنجا پنهان شوند . بعد از آن حضرت در آنجا حادثه كند .
مؤلف گويد : مراد از آن حادثه سوزانيدن آندو نفر باشد ؛ چنانكه در حديث مفصل مفضل كه خواهد آمد ، مفصلا ذكر كرده است .
چون اين كار كند قريش گويند : بياييد كه بر اين مرد طاغى خروج كنيم ؛ زيرا اين مرد اگر از اولاد محمد صلّى اللّه عليه و آله بود اين كار نمىكرد . پس بر آن حضرت خروج كنند و ايشان را بكشد و عيالاتشان را اسير نمايد . پس ، از آنجا بيرون رود تا وارد " شقره " شود و در آنجا خبر رسد كه حاكم تو را در مدينه كشتند . پس برگرديده و از ايشان آنقدر بكشد كه كشتگان حنين نزد آنچيزى نباشد . پس مردم را به كتاب خدا و سنّت رسول صلّى اللّه عليه و آله دعوت كند و بيرون آيد تا آنكه به " تعلبيه " رسد . پس مردى از صلب پدران حضرت كه از مردم - سواى آن حضرت - به حسب بدن ، قويتر و به حسب قلب ، دليرتر باشد ، برخيزد و گويد كه : اى مرد ، چهكار مىكنى ؟ ! به خدا قسم كه تو مردم را مضطرب كردهاى . با چه سند و حجّت اين كار
هامش
( 1 ) . سوره سبأ ، آيه 51 : « اگر ببينى وقتى فريادشان بلند مىشود امّا نمىتوانند بگريزند ، آنها را از جاى نزديكى مىگيرند » .