تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
حسن عسكرى عليه السّلام در سال دويست و شصت بوده . پس سن شريف آن حضرت در وقت امامت ، بنا بر قول اول تقريبا پنج سال بوده و بنابر قول دوم چهار سال و بنا بر قول سوم دو سال ، و مع ذلك معجزات بسيار و غرايب بىشمار از آن بزرگوار به ظهور آمد . و آن جناب را دو غيبت بود ، يكى صغرى و ديگرى كبرى . و در غيبت صغرى جمعى سفراء و نواب داشت كه مردم عرايض مىدادند و مسائل مىپرسيدند و جواب به خط شريف آن جناب بيرون مىآمد . و خمس و نذورات كه مىبردند ، ايشان مىگرفتند و به خدمت آن حضرت عرض مىكردند و به اذن او به فقرا و سادات مىرسانيدند . جمعى كثير از ايشان هرسال موظف بوده‌اند ، و بر دست و زبان سفراء معجزات عظيمه ظاهر مىشد كه مردم به يقين مىدانستند كه ايشان از جانب آن حضرت منصوبند . چنان كه مقدار مال را مىگفتند و نام كسىكه مال را فرستاده بود ، مىبردند . و آنچه در راه بر ايشان گذشته بود ، خبر مىدادند . و موت و بيمارى و ساير احوال آيندهء ايشان را مىفرمودند و به همان نحو واقع مىگرديد . و انواع معجزات از ايشان به‌ظهور مىآمد . و در اين غيبت صغرى ، جماعت بسيارى از غير سفراء به خدمت آن بزرگوار شرفياب شدند . و مدّت اين غيبت تقريبا هفتاد و چهار سال بوده [ است ] . شيخ صدوق رحمه اللّه در كتاب " اكمال الدين " « 1 » به سند خود از سدير صيرفى روايت مىكند كه گفت : من و " مفضل بن عمر " و " ابو بصير " و " ابان بن تغلب " به خدمت حضرت صادق عليه السّلام رفتيم . ديديم كه آن بزرگوار بر روى خاك نشسته و جامهء بىگريبان و آستين‌كوتاه - كه آن‌را مسح خيبرى گويند - پوشيده و گريه مىكند مانند زن بچه‌مرده ، و حزن و اندوه از حالتش ظاهر ، و چشمهايش پر از اشك و ابياتى به اين مضمون مىخواند كه : اى سيد من ! غيبت تو خواب را از من ربود و رختخواب را بر من تنگ نمود و استراحت را از دلم برد ! اى سيد من ! غيبت تو ، مصيبت مرا به اندوه ابدى [ تبديل ساخته ] ، و به مصائبى كه هر يك بعد از ديگرى رو مىآورد [ مبدّل ] ، [ و ] از كسان خود جدا نمود [ ه است ] ، و ديگر به
هامش
( 1 ) . اين روايت به تمامه در باب علّت غيبت گذشت .