تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شوق مهدى ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
گرچه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود * تا ريا ورزد و سالوس مسلمان نشود
زاهد ار رندى حافظ نكند فهم چه باك * ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند
صوفى نهاد دام و سر حقه باز كرد * بنياد مكر با فلك حقه باز كرد
فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد * شرمنده رهروى كه عمل بر مجاز كرد

مذهب حافظ .

مردم شيراز و فارس در عصر حافظ عموما شافعى مذهب بوده‌اند . دو شعر زير از حافظ نيز گواه اين مدعاست .
حلاج بر سر دار ، اين نكته خوش سرايد * از شافعى مپرسيد ، امثال اين مسائل
من در آن دم كه وضو ساختم از چشمه فيض * چار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه بود
و مىدانيم كه شيعه در نماز بر مردگان پنج تكبير مىگويند ، به عكس سنيان كه چهار تكبير مىگويند . از برخى اشعار او نيز استفاده مىشود كه مانند بيشتر دانشمندان آن زمان ميل به مذهب جبر داشته است .
گناه اگرچه نبود اختيار ما حافظ * تو در طريق ادب باش و گو گناه من است
گر رنج پيشت آيد و گر راحت اى حكيم * نسبت مكن به غير كه اين‌ها خدا كند !
بارها گفته‌ام و بار دگر مىگويم * كه من گمشده اين ره نه به خود مىپويم
من اگر خارم اگر گل چمن آرائى هست * كه از آن دست كه مىپروردم مىرويم
و حال آيا حافظ تابع محيط و مردم عصر بوده ، و مذهب شافعى و عقيده به جبر داشته است ، يا نه ؟ درست نمىدانيم . اما يك چيز مسلم است و آن اين كه او نيز مانند همشهرى