عالم نيستى ، در سعه و راحتى مىباشى . از طرف ديگر دليل وجوب احتياط مىگويد :
عالم هستى و لذا در سعه و راحتى نمىباشى .
به بيان ديگر : موضوع « الناس » كه عدم علم است ، به واسطه دليل وجوب احتياط ( كه مىگويد عالم هستى ) منتفى مىشود و لذا دليل وجوب احتياط نسبت به « الناس » ورود دارد .
جواب اشكال ( فانّه يقال . . . )
اشكال مزبور در حقيقت ، سفسطه است ، زيرا ما دو گونه علم و جهل داريم :
1 - علم و جهل به واقع : يعنى نسبت به حكم واقعى ، يا عالم هستيم و يا جاهل .
2 - علم و جهل به وجوب احتياط : يعنى نسبت به وجوب احتياط ، يا علم داريم و يا جهل .
و معلوم است كه جهل در حديث « الناس فى سعة ما لا يعلمون » از قسم جهل به حكم واقعى است ( يعنى مىگويد : شما كه نسبت به تكليف واقعى ، جاهل هستيد ، در سعه و راحتى مىباشيد ) و امّا ادلّه وجوب احتياط ، مكلّف را عالم به وجوب احتياط مىكند نه عالم به واقع . در نتيجه اگر عالم به وجوب احتياط هم باشيم ، باز نسبت به حكم واقعى جهل داريم و لذا علم به وجوب احتياط ، موضوع حديث « الناس » را ( كه جهل به حكم واقعى است ) از بين نمىبرد تا اينكه ادلّه وجوب احتياط بر حديث مزبور ، ورود داشته باشد ، بلكه تعارض بين آنها باقى مىماند .
نعم لو كان الاحتياط . . .
مصنّف با اين عبارت ، نسبت به مطالب قبل ، استدراك كرده و مىفرمايد :
اگر احتياط ، واجب نفسى باشد ، مطلبى كه در اشكال بيان شد ، درست است و مىتوان گفت كه ادلّه وجوب احتياط بر حديث « الناس » ورود دارد ، زيرا در اين صورت جاهل ، كارى به واقع ندارد و بر او فقط واجب است كه احتياط كند ( چنانكه واجب است نماز بخواند و روزه بگيرد و . . . )