اختيار ريشه در حسن سريره و ذات پاك او دارد . و سؤال از اينكه چرا كافر ، كفر را و مؤمن ايمان را برگزيد ، مثل اين سؤال است كه چرا حمار ، ناهق شده و انسان ، ناطق .
پس همانطور كه از ناطق شدن انسان و ناهق شدن حمار ، سؤال نمىشود ( زيرا ذاتى آنها است ) از اختيار كفر و ايمان توسّط شخص نيز سؤال نمىشود .
اشكال دوم ( ان قلت - على هذا فلا فائدة . . . )
اگر اختيار ايمان يا كفر ، ريشه در ذات اشخاص داشته باشد ( بهطورىكه مؤمن به خاطر درون پاكش ، ايمان آورده و كافر به خاطر ذات پليدش ، عصيان كرده و كفر ورزيده ) فرستادن پيامبران و انزال كتب آسمانى براى تعليم و تربيت اشخاص ، فايدهاى نداشته است .
و به عبارت ديگر : اگر شقاوت و سعادت ، ذاتى اشخاص باشد ، ديگر ارسال رسل و انزال كتب ، چه فايدهاى داشت ؟ !
جواب اشكال دوم ( قلت : ذلك لينتفع . . . )
بعث رسل و انزال كتب نسبت به سعداء ( كسانى كه سعادت ذاتى دارند ) نافع است زيرا نفس آنها با شنيدن وعظ و ارشاد ، تكميل شده و انسشان با خدا زياد مىشود و نهايتا از مخلصين مىشوند .
و لذا خداوند در قرآن كريم مىفرمايد :
« وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ »
« 1 »
و امّا نسبت به اشقياء ( كسانى كه شقاوت ذاتى دارند ) ، از باب اتمام حجّت مىباشد . « 2 »
و لذا آمده است كه :
« لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ »
« 3 »
« لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ
، بل كان له حجّة بالغة » « 4 »
و لا يخفى أنّ فى الآيات و الروايات . . .
هامش
( 1 ) . الزاريات : 55 .
( 2 ) . اين بيان مصنّف مورد اشكال است ، چون اگر بپذيريم شقاوت آنها ذاتى است ، اتمام حجّت با آنها معنايى ندارد ؟ ! زيرا اتمام حجّت نسبت به كسى مفيد است كه مختار باشد .
( 3 ) . الانفال : 42 .
( 4 ) . النساء : 165 .