2 - مقدّمهء صحّت
: اين مقدّمه نيز در وجوب ذى المقدّمة نقشى ندارد ، بلكه ذى المقدّمه از ناحيهء ديگرى واجب مىباشد . امّا اگر ذى المقدّمه بخواهد بهطور صحيح و مشروع وجود پيدا كند ( به نحوى كه موجب سقوط اعاده و قضاء باشد ) بايد اين مقدّمه وجود داشته باشد .
مثال : « طهارات ثلاث » نسبت به « صلاة » مقدّمهء صحّت است نه مقدّمهء وجوب ، زيرا صلاة بر مكلّف عاقل و بالغ ، وجوب دارد ، و اگر بخواهد بهطور صحيح انجام بگيرد ، بايد با طهارت باشد .
پس وقتى مقصود از صلاة در « صلّ » ، صلاة صحيح است ( چه بر مسلك صحيحى و چه بر مسلك أعمّى ) ، وجود آن متوقّف بر وجود طهارات ثلاث مىباشد .
3 - مقدّمهء وجوب
: اين مقدّمه هيچ ارتباطى با وجود ذى المقدّمه ندارد بلكه تنها وجوب ذى المقدّمه متوقّف برآن است ، بهطورىكه اگر اين مقدّمه نباشد ، ذى المقدّمه اصلا وجوب پيدا نمىكند ، بهعكس آنچه كه در مقدّمهء وجود گفته شد .
مثال : « تمكّن » ( استطاعت ) نسبت به « حجّ » ، مقدّمهء وجوب است ، زيرا تا وقتى كه تمكّن و استطاعت نباشد ، حجّ نيز وجوب نخواهد داشت ، و وجوب آن متوقّف بر تمكّن مىباشد .
4 - مقدّمهء علم ( علميّه )
: اين مقدّمه در هيچكدام از وجود ، صحّت و وجوب ذى المقدّمه نقشى ندارد ، بلكه فقط علم به وجود يافتن ذى المقدّمه ( واجب ) ، متوقّف بر چنين مقدّمهاى است ، بهطورىكه اگر اين مقدّمه باشد ، مكلّف علم پيدا مىكند كه واجب را انجام داده است ، و اگر اين مقدّمه نباشد ، علم پيدا مىكند كه واجب را انجام نداده است .
مثال : خواندن نماز در سه طرف هنگام اشتباه قبله ، مقدّمهء علميّه براى واجب است ، به اين بيان : وقتى كه مكلّف ، قبله را نمىداند و به چهار طرف نماز مىخواند ، يقينا واجب ، يكى از اين چهار نماز است و سه نماز ديگر واجب نمىباشد ، ولى انجام نماز ديگر ، تنها براى اين است كه مكلّف به انجام واجب ، يقين پيدا كند .