مجموع مادّه و صورت ، بىنياز مىكند . علاوه اينكه وضع دوباره ، مستلزم تكرار است ، يعنى لازم مىآيد مركّبات دو بار بر يك معنا دلالت كنند :
1 - دلالت بر معنا به ملاحظهء وضع خود مركّبات .
2 - دلالت بر معنا به ملاحظهء وضع مفردات ( مواد و هيئتها ) .
و اگر گفته شود وضع خود مركّبات لازم نيست كه معنا داشته باشد ، در جواب گفته مىشود كه در اين صورت وضع مركّبات لغو خواهد بود .
نتيجهء اينكه براى مركّبات وضع جداگانهاى نيست ، اين است كه مركّبات دو وضع دارند :
1 - وضع مركّبات به « موادّشان » كه وضع « شخصى » است .
مثال 1 : « زيد قائم » .
در اينجا « زيد » ، « قائم » و « نسبت بين آن دو » ( نسبت قيام به زيد ) هركدام وضع جداگانهاى دارد كه تمام آنها « وضع شخصى » است .
مثال 2 : « ضرب زيد عمروا » .
در اين مثال نيز وضع « ضرب » ، « زيد » ، « عمرو » و « نسبت ضرب زيد به عمرو » شخصى است .
2 - وضع مركّبات به « هيئت » هايشان كه وضع « نوعى » است .
اين وضع به دو صورت است :
الف - هيئتهاى اعرابى
يعنى اعرابى كه در موادّ وجود دارد ، با هيئت مخصوص ، داراى وضع نوعى است . مثلا در « زيد قائم » هيئت مرفوعيّت در « زيد » ، وضع نوعى دارد ، يعنى دلالت مىكند هر اسمى كه در اين مكان قرار بگيرد « مبتدا و مرفوع » است و اين مطلب اختصاص به « زيد » ندارد .
همچنين ، هيئت مرفوعيّت در « قائم » وضع نوعى دارد و دلالت مىكند كه هر اسمى در اين مكان قرار بگيرد ، « خبر و مرفوع » است و اختصاص به كلمهء « قائم » ندارد .