نمىتوان معناى حقيقى آن را لحاظ كرد ) و در آن تعدّد مجازات ( وجوب ، ندب ، اباحه و . . . ) وجود دارد ، و « وجوب » نيز نسبت به « ندب » ، أقوى و أقرب به معناى حقيقى نمىباشد ، پس اين جمله نه در وجوب ، ظهور دارد و نه در ندب و نه در ساير معانى .
2 - مسلك مصنّف
مصنّف مىگويد جملات خبريّه در همان معناى حقيقى يعنى خبر از وقوع نسبت ، استعمال شدهاند ، امّا به داعى بعث و تحريك . بنابراين ، جملات خبريّه در طلب وجوبى ظهور دارند و بلكه ظهورشان در وجوب ، أظهر از ظهور صيغهء أمر در وجوب است ، توضيح :
شكّى نيست كه جملهء خبريّه به معناى إخبار به ثبوت نسبت و حكايت از وقوع آن است و فقط دواعى و انگيزهها متفاوت است ، به اين صورت كه :
1 - گاهى انگيزهء متكلّم از جملهء خبريّه ، إخبار و إعلام است ، مثلا قصد دارد كه بگويد :
فلان حكايت و نسبت ، در زمان گذشته واقع شده يا در زمان آينده اتّفاق خواهد افتاد . اينگونه تكلّم در شأن مخبر و حكايتكننده است .
2 - گاهى انگيزهء متكلّم ، بعث و تحريك مخاطب است ، و اينگونه تكلّم در شأن شارع و قانونگذار است .
و مورد بحث از اين قبيل است ، يعنى جمله خبريّه كه در مقام انشاء طلب مىباشد ، در معناى حقيقى خودش استعمال شده و فقط اين استعمال ، به داعى و انگيزهء اعلام و اخبار نيست ، بلكه به داعى بعث است و اين داعى ، از داعى بعث در صيغهء أمر آكد مىباشد ، در نتيجه چنين جملهاى ، در « طلب وجوبى » ظهور خواهد داشت .
وجه آكد بودن ( حيث إنّه أخبر . . . )
مصنّف در اين عبارت به وجه آكد بودن داعى بعث در جمله خبريه اشاره دارد به اين بيان كه :
وقتى آمر بخواهد مخاطب را بهطرف چيزى بعث و تحريك كند ، اگر كلامش را به صورت جملهء خبريّه ذكر كند ، نشان مىدهد كه به كمتر از واقع شدن آن ، راضى نيست ، و به عبارت ديگر : به خاطر اهتمام ، وقوع مطلب را مفروض گرفته است به گونهاى كه گويا اين