1 . قضيّهء متيقّنه
2 . قضيّه مشكوكه
و همچنين بين اين دو قضيه ، بايد اتّحاد عرفى برقرار باشد ( نه اتّحاد دقيق عقلى ) .
اينكه بر چه اساسى با وجود شك در بقاء ، باز هم به يقين سابق عمل مىكنيم و عمل خودمان را عمل متيقّن قرار مىدهيم و آثار يقين سابق را در مرحله شك در بقاء هم مىآوريم ، محور بحث ادلّهء حجّيّت استصحاب خواهد بود كه برخى دليل حجّيّت آن را بناى تعبّدى عقلاء بر بقاء ، گروهى حصول ظنّ به بقاء ، عدّهاى وجود روايات و برخى ، اجماع مىدانند كه به طور مختصر به آنها اشاره مىكنيم .
بيان اجمالى ادلّهء حجّيّت استصحاب
در مورد ادلّهء حجّيّت استصحاب ، بين علماء اختلاف نظر وجود دارد . برخى دليل حجّيّت آن را « بناى تعبّدى عقلاء بر بقاء » مىدانند و معتقدند كه رويّهء عقلاء بر اين است كه اگر نسبت به مسألهاى در گذشته يقين داشته باشند و بعد شك در بقاى آن كنند ، به شك خود اعتنا نكرده و بنا را بر بقاى آن مىگذارند كه از بين اين گروه ، عدّهاى به طور مطلق قائل به جريان استصحاب و بناى بر بقاء هستند و قائلند كه عقلاء و خردمندان در تمام احكام عادى و مسائل روزمرهء خود ( و نه فقط مسائل شرعىشان ) استصحاب را جارى و بين شبهات حكميه و موضوعيه يا استصحابات وجوديّه و عدميّه يا احكام تكليفيه و وضعيه يا شك در مقتضي و مانع ، فرقى قائل نشده و در هر حال استصحاب را جارى كرده و معتقدند كه چون بناى عقلاء بر اين است ، پس استصحاب مطلقا حجّت خواهد بود .
ولى ، عدّهاى ديگر از اين علماء ، به صورت موجبهء جزئيه ، بناى تعبّدى عقلاء بر بقاء را مىپذيرند و فقط در برخى از موارد قائل به تفصيل مىشوند ؛ مثلا در شبهات موضوعيّه ، استصحاب را جارى كرده و در شبهات حكميّه قائل به عدم جريان استصحاب مىشوند .
عدّهاى ديگر ، استصحاب را در امور وجوديّه جارى كرده و در امور عدميّه جارى نمىكنند .
و اما گروه ديگرى از علماء ، حجّيّت استصحاب را از باب « ظنّ به بقاء » ثابت مىكنند و معتقدند كه اگر چيزى قبلا ثابت و متيقّن بوده باشد و بعد شك در بقاى آن پيش بيايد نتيجهء آن ، ملازمه با ظنّ به بقاء خواهد داشت . عدّهاى نيز از راه « نصوص و روايات » قائل