كه در اصل : « تلمّ إمّا بدار » بوده است .
تركيب شعر : « تلمّ » از باب إفعال به معناى « تنزل » و ضمير فاعلى مؤنث به « النفس » راجع است و جمله « قد تقادم عهدها » صفت براى « دار » و « تقادم » به معناى « گذشت » است و « عهد » به معناى زمان است و جمله « ألمّ خيالها » صفت براى « أموات » و « المّ » فعل ماضى از باب إفعال به معناى « نزل » مىباشد .
معناى شعر : « نفس و خيال فرود مىآيد - و به ياد مىآورد - يا بر خانهاى كه زمان استوارى آن سپرى شده است يا به ياد مىآورد امواتى كه به ياد آمده است خاطرات آنها » .
و فراء اين حذف را قياسى مىداند كه مىتوان در تمامى عبارات كه « إمّا » استعمال مىشود ، اجرا كرد ، بر اين اساس است كه او اجازه مىدهد « زيد يقوم و إمّا يقعد » كه در اصل « زيد إمّا يقوم و إمّا يقعد » بوده ، و دليل او اين است كه حرف عطف مشابهء آن « أو » در هنگام استعمال در اين جمله ، مىتوان به تنهايى استفاده كرد و گفت : « زيد يقوم أو يقعد » .
متن تنبيه : ليس من أقسام « إمّا » التي في قوله تعالى :
فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً
« مريم / 26 »
شرح مطلبى كه بايد در اينجا به آن توجّه كرد ، اين است كه در بعضى از اشعار و آيات و احاديث « إمّا » استعمال مىشود ، لكن با « إمّا » مورد بحث ما تفاوت دارد ، مثل « إمّا » در اين آيهء شريفه كه « إمّا » مركّب از « إن » شرطيه و « ما » زائده است كه نون « إن » به علّت قريب المخرج بودن با ميم بعد از تبديل آن به ميم ، در ميم « ما » ادغام شده است ، و با توجّه به خصوصيات آن - مثل جواب داشتن ( فقولى ) و معناى شرط داشتن و عدم تكرار آن - معلوم مىشود كه اين از مصاديق و اقسام پنجگانه معناى « إمّا » نيست ، علامه طباطبايى « 1 » و اشمونى « 2 » در آيه قائل به همين نظريه هستند .
هامش
( 1 ) - الميزان : 14 / 44 .
( 2 ) - شرح الاشموني : 3 / 110 .