و لا تدعه لثلاث : رغبة في الجهل . و زهادة في العلم . و استحياء من النّاس . و العلم [ ال ] مصون كالسّراج المطبق عليه .
يا ابن النّعمان إنّ اللّه جلّ و عزّ إذا أراد بعبد خيرا نكت في قلبه نكتة بيضاء فجال القلب بطلب الحقّ . ثمّ هو إلى أمركم أسرع من الطّير إلى و كره .
يا ابن النّعمان إنّ حبّنا - أهل البيت - ينزّله اللّه من السّماء من خزائن تحت العرش كخزائن الذّهب و الفضّة و لا ينزّله إلّا به قدر و لا يعطيه إلّا خير الخلق و إنّ له غمامة كغمامة القطر ، فإذا أراد اللّه أن يخصّ به من أحبّ من خلقه أذن لتلك الغمامة فتهطّلت كما تهطّلت السّحاب . فتصيب الجنين في بطن امّه . « 1 »
شرح
2 - براى آنكه بدان مباهات كنى ، 3 - براى آنكه بوسيلهء آن مجادله كنى . و براى سه چيز نيز آن را وامگذار و رها مكن : 1 - براى آنكه رغبت به نادانى و جهالت دارى ، 2 - براى آنكه در علم و دانش زهد ورزى ، 3 - براى شرم و حياى از مردم ، و علم حفاظت شده همانند چراغى است كه اطراف آن پوشيده است ( كه خاموش نشود ) .
اى پسر نعمان براستى كه خداى عزّ و جلّ هرگاه براى بندهاى خير و خوبى بخواهد نقطهاى سفيد در دلش بنهد و سبب مىشود تا دلش در جستجوى حق به تكاپو افتد ، و حق و حقيقت به امر ( دين و مذهب ) شما شتابش بيشتر است از پرنده بسوى لانهاش .
اى پسر نعمان براستى كه دوستى و محبت ما خاندان را خداوند از آسمان فرود آرد ، از گنجينههاى زير عرش همانند گنجينههاى طلا و نقره ، و آن را جز به اندازهء معينى فرو نفرستد ، و آن را ندهد جز به بهترين مردم ، و آن را ابرى است همانند ابر باران ، و چون خداوند اراده فرمايد كه آن را مخصوص گرداند به آنكه دوست دارد از ميان خلق خود ، به همان ابر رحمت اجازه دهد تا باران خود را ريزان كند همان گونه كه آب باران ريزان شود ، و در آن هنگام به جنين در شكم مادرش برسد .
هامش
( 1 ) - تحف العقول ، ص 307 .